آزادی تفکر

0

درس هفتم

آزادی تفکر 

 

آیت‌الله شهید مطهری

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اساسا آزادى چيست‏ و چه حقى‏ است براى بشر؟ (به تعبير كسانى كه آن را از مقوله حق مى‏ دانند). آزادى را از هر مقوله ‏اى بدانيم يك واقعيت مقدس است. آزادى حيوانى داريم و آزادى انسانى. آزادى حيوانى يعنى آزادى شهوات، آزادى هوا و هوس‏ها، آزادى تمايل به جنايتها، و اگر به زبان قدما بخواهيم بحث كنيم بايد بگوييم آزادى قوه غضبيّه و آزادى قوه شهويّه. معلوم است، آن واقعيتى كه مقدس است آزادى حيوانى نيست، آزادى انسانى است. انسان استعدادهايى دارد برتر و بالاتر از استعدادهاى حيوانى. اين استعدادها يا از مقوله عواطف و گرايشها و تمايلات عالى انسانى است و يا از مقوله ادراكها و دريافتها و انديشه‏ هاست. در آزادى تعقل، آزادى تفكر و نيز آزادى ابراز احساسها و عواطف عاليه انسانى جاى هيچ‏گونه بحثى نمى‏ تواند باشد. آن كسى هم كه عملا ضد آزادى است نمى‏ تواند لااقل در بيان خودش بگويد من مخالف آزادى هستم. آزادى عقيده بايد توضيح داده شود، زيرا جاى يك اشتباه و مغلطه است.

 

⬛ فرق آزادى عقيده و آزادى تفكر

 

فرق است ميان آزادى عقيده و آزادى تفكر. تفكر يعنى همان استعداد انسانى بشر كه مى ‏تواند در مسائل، علمى و منطقى بينديشد. اين استعداد حتما بايد آزاد باشد.

پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادى است.

 

اما عقيده. مى‏ دانيم هر عقيده‏ اى ناشى از تفكر نيست. بسيارى از عقايد بشر ناشى از يك سلسله عادتها، تقليدها و تعصبهاست نه اين كه چون فكر كرده اين عقيده را گرفته است بلكه چون عادت كرده، به اين عقيده چسبيده است. ◀️ اين عقيده نوعى انعقاد است يعنى فكر و انديشه ‏اش به جاى اين كه باز باشد بسته و منعقد شده و بر عكس، آن قوه مقدس تفكر به دليل اين انعقاد و بستگى در درونش اسير شده.▶️ آن آدمى كه يك سنگ يا چوب و ساخته دست خودش را مى‏ پرستد، آيا نشسته علمى و منطقى فكر كرده و علم و منطق او وى را رسانده به اين كه اين بت را بپرستد؟ تفكر آزاد است، حالا كه تفكر آزاد است پس اين آقاى بت‏ پرست بايد آزاد باشد براى اين كه بت را بپرستد؛ يا نه، عقل و فكر اين شخص اسير است، بايد كارى كنيم كه عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم، كارى را بكنيم كه ابراهيم خليل اللَّه و بت‏ شكن كرد.

 

مردمى طبق عادت بت‏ پرست بودند. در يك روز عيد كه همه مردم از شهر خارج مى ‏شدند او از شهر خارج نشد. بتخانه هم خالى بود. تبر را برداشت و رفت تمام اين بتها را خرد كرد الّا بت بزرگ و تبر را به گردن بت بزرگ انداخت تا اگر كسى به آنجا برود با خودش فكر كند كه اين خداها با يكديگر جنگيده‏ اند و اين بت بزرگ چون از همه نيرومندتر بوده باقى ديگر را خرد و خمير كرده و تنها خودش مانده است. اين فكر براى مردم پيدا شود، بعد طبعا به حكم فطرت مى‏ گويند اينها كه نمى‏ توانند از جايشان بجنبند. همين [امر] فكر اينها را عوض مى‏ كند. اين كار را كرد. وقتى كه مردم برگشتند و وضع را آن‏چنان ديدند داد و فرياد كردند كه چه كسى اين كار را كرده است؟ يادشان افتاد كه جوانى در اين شهر است كه مخالف با اين كارهاست، نكند كار او باشد؟ رفتند سراغ ابراهيم. ابراهيم در پاسخ به آنها گفت چرا شما به من مى‏ گوييد؟ مجرم آن كسى است كه زنده مانده و تبر به گردن اوست (بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ‏). اينها گفتند از او كه اين كار ساخته نيست. گفت چطور كار زد و خورد از او ساخته نيست ولى [روا كردن‏] حاجتهايى كه انسانها در آن حاجتها درمانده‏ اند ساخته است كه مثلا زنى نازاست او را زاينده كند؟ قرآن مى‏ گويد: فَرَجَعوا الى‏ انْفُسِهِمْ‏ اين سبب شد كه به خود باز گردند.

 

امروزيها در فلسفه هگل و بعد از فلسفه هگل ديگران بالخصوص كارل‏ ماركس اصطلاح «از خودبيگانگى» آورده ‏اند، مى‏ گويند انسان از خود بيگانه مى ‏شود و بايد كارى كرد كه انسان به خود واقعى‏ اش برگردد. قرآن اين تعبير را قبل از همه اينها در موارد زياد دارد، يكى همين جاست. فَرَجَعوا الى‏ انْفُسِهِمْ. تعبير عجيبى است! اينها از خودشان جدا و دور شده بودند (خود واقعى انسان عقل و فكر و منطق انسان است)، قرآن مى‏ گويد اين سبب شد كه دومرتبه به سوى خودشان باز گشتند و خودشان را دريافتند، گفتند كه او راست مى‏ گويد.

حال درباره اين كار ابراهيم چه بايد بگوييم؟ آيا ابراهيم كارى كرد برخلاف آزادى عقيده؟ يا كارى كرد در خدمت آزادى عقيده؟ كارى كرد در خدمت آزادى عقيده به معنى واقعى، يعنى آزادى انديشه. يعنى ابراهيم با اين عمل، از خودبيگانگى آنها را از آنان گرفت، آنها را به خود بازگرداند و آزادى آنان را به آنها بازگرداند.

◀️ابراهيم عليه السلام مى‏ توانست مطابق همين فلسفه‏ اى كه اغلب فرنگيها مى‏ گويند كه «انسان هر عقيده‏ اى را اتخاذ كند آن عقيده محترم است» بگويد چون اين بتها مورد احترام ميليونها انسان هستند پس من هم به آنها احترام مى‏ گزارم. از نظر اسلام اين كار اغراء به جهل است نه خدمت به آزادى.▶️

 

⬛ مقايسه ميان كار ابراهيم عليه السلام و رسول اكرم و كار ملكه انگلستان و كوروش‏

 

شما مقايسه‏ اى كنيد ميان كار ابراهيم و همچنين كار رسول اكرم [از يك طرف و كار ملكه يا پادشاه انگلستان از طرف ديگر.] پيغمبر اكرم پس از فتح مكه، به عنوان آزادى عقيده بتها را باقى نگذاشت زيرا اين بتها سمبل اسارت فكرى مردم ‏اند.

صدها سال بود كه فكر اين مردم اسير اين بتهاى چوبى و فلزى بود كه به خانه كعبه آويخته بودند. تمام اينها را در هم ريخت و واقعا مردم را آزاد كرد. حال شما بياييد اين را مقايسه كنيد [با اين كه‏] ملكه يا پادشاه انگلستان در چند سال پيش در سفرى كه به هندوستان رفته بود وقتى كه مى‏ خواست به تماشاى يك بتخانه برود، مردم وقتى مى‏ خواستند داخل صحن آن بتخانه شوند كفشهايشان را مى‏ كَندند، او هنوز به صحن نرسيده كفشهايش را به احترام كَند و بعد، از همه آن بت‏پرستها مؤدب‏تر در مقابل بتها ايستاد. يك عده هم گفتند ببينيد! ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام مى‏ گزارد! نمى‏ دانند كه اين نيرنگ استعمار است. استعمار مى‏ بيند كه همين بتخانه است كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگر كرده. آن، احترام به آزادى نيست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد باج به انگليس‏ها نمى‏ دهد. يا در گذشته مى‏ گفتند ببينيد كوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده! كه وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ ها را محترم شمرد. اين كار از نظر يك فاتح كه سياست استعمارگرى دارد و مى ‏خواهد مردم را بفريبد توجيه مى‏ شود ولى از نظر بشريت چطور؟ آيا خود جناب كوروش به آن بتها اعتقاد داشت؟ نه. كوروش چه فكر مى‏ كرد؟ مى‏ گفت اين اعتقاد، اين مردم را بدبخت كرده يا نه؟ بله. ولى در عين حال دست به تركيب آنها نزد، چرا؟ چون مى‏ خواست كه آنها در زنجير بمانند. اين خيانت بود نه خدمت.

 

⬛ آزادى تفكر

 

اما آزادى تفكر، آزادى منطق، آزادى انديشه كه- همين طور كه عرض كردم- با آزادى انعقاد فكر نبايد اشتباه شود.

 

آزادى تفكر نه آزادى انعقاد انديشه.

 

تفكر بايد آزاد باشد. هر مكتبى كه به ايدئولوژى خودش ايمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادى انديشه و تفكر است. هر مكتبى كه ايمان و اعتمادى به خود ندارد جلو آزادى انديشه و تفكر را مى‏ گيرد، مى ‏خواهد مردم را در يك محدوده خاصى نگه دارد و نگذارد كه تفكر كنند يا فكر خود را ابراز كنند؛همين طور كه ما امروز در كشورهاى كمونيستى جهان مى‏ بينيم كه به دليل اين كه خود اينها بيش از همه مى‏ دانند كه ايدئولوژى‏ شان آسيب ‏پذير است حتى راديوهايشان را هم يك موجه مى‏ كنند كه ملتشان صداى مردم ديگر دنيا را نشنوند و يك بُعدى بار بيايند.

 

⬛ صراحت و عدم نفاق، شرط آزادى تفكر

 

من در محيط همين دانشكده به فردى كه عقايد ماترياليستى داشت و گاهى سر كلاسها ابراز مى‏ كرد، هم به خودش و هم چند بار وسيله استادهاى ديگر به او پيغام دادم گفتم من به تو نمى‏ گويم تو چرا اين طور فكر مى‏ كنى، حق دارى اين طور فكر كنى؛ و نمى‏ گويم كه تو چرا فكر خودت را ابراز مى ‏كنى، حق دارى ابراز كنى؛ ولى من يك مطلب به تو مى‏ گويم: تو واقعا اگر به فكر خودت ايمان و اعتماد دارى چرا جلو ما اين حرفها را نمى‏ زنى؟ چرا هر جا دانشجويان سال اول حضور دارند- كه مى‏ دانى‏ از جايى اطلاع ندارند و معمولا دانشجو از استاد حساب مى ‏برد و بيم دارد كه آخر ترم نمره به او ندهد- حرفهايت را مى‏ زنى؟ من هم مى‏ آيم سر كلاس مى ‏نشينم، دانشجويان هم باشند، تو حرفهايت را بزن من هم حرفهايم را مى‏ زنم (آزادى فكر معنايش اين است)، تو بگو من هم بگويم، تو بنويس من هم بنويسم، تو فكر خودت را ابراز كن من هم ابراز كنم. تو صريح و بى ‏نفاق آنچه كه واقعا فكر مى‏ كنى- نه در زير لفّافه‏ هاى ديگر كه آن نفاق و حقه‏ بازى و توطئه و اغفال و اضلال است- بيان كن من هم بيان مى‏ كنم. گفتم اگر مايل هستى يك ميز گرد تشكيل مى‏ دهيم، حتى استادهاى دانشكده‏ هاى ديگر را هم بخواهى حاضر مى‏ كنيم، اگر مطالبى علمى و منطقى دارى بگو، ما هم اگر حرفى داشته باشيم در مقابل شما بگوييم. گفتم با اين كه من به هيچ وجه حاضر نيستم در راديو و تلويزيون حرف بزنم يا ظاهر بشوم‏ ولى براى اين كار حاضرم، تا همه مردم ايران بشنوند يا ببينند. ولى فكرتان را در زير لفّافه‏ هاى ديگر نگوييد.

 

چند روز پيش با بعضى از جوانان صحبت مى‏ كرديم، يكى از آنها كه چپى فكر مى‏ كرد گفت اين شعارى كه مى‏ گويد «اتحاد، مبارزه، آزادى» چه عيبى دارد؟ گفتم هيچ عيبى ندارد. گفت پس اين، شعار مشترك هر دومان باشد. گفتم لفظش ميان ما مشترك است اما شما كه مى‏ گويى «اتحاد، مبارزه، آزادى» در «مبارزه» مى‏ گويى مبارزه با رژيم و مبارزه با مذهب. اما تو مى‏خواهى اين را در زير لفّافه و با يك عبارت مبهم بگويى، مردم و آن كس را هم كه طرفدار مذهب است زير اين لِوا جمع كنى، بعد كم كم و آرام آرام اغفالش كنى. ولى من كه مى‏ گويم «مبارزه» صريح مى‏گويم مبارزه با امپرياليسم و با كمونيسم. تو مى‏ گويى «آزادى» ولى تو فقط يك قلم آزادى را گرفته ‏اى، مى‏ خواهى مردم را از يك رژيم ظالم آزاد كنى و اسير رژيم ظالم ديگرى بكنى. «كَالْمُسْتَجيرِ مِنَ الرَّمْضاءِ بِالنّارِ» مى‏ خواهى مردم را از زير آفتاب سوزان داغ بيرون بياورى و بيندازى در آتش. ولى من مى‏ خواهم اينها را از زير آفتاب داغ آزاد كنم و ببرم در سايه.

 

بياييم حرفهايمان را صريح بزنيم، رُك بگوييم. تو كه به آيت‏ اللَّه امام خمينى اعتقاد ندارى و وقتى كه با همفكرانت مى‏ نشينى مى‏ گوييد ما تا فلان مرحله با اين مرد هستيم بعد چنين با او مبارزه مى‏ كنيم چرا عكس او را بلند مى‏ كنى؟ چرا دروغ‏ مى‏ گويى؟ او مى‏ گويد «جمهورى اسلامى» و حرفش را صريح مى‏ گويد. تو در خفا مى‏ گويى جمهورى دموكراتيك خلق، يعنى يك جمهورى كمونيستى. اينها يكى نيست، دو تاست. تو حرف خودت را بزن.

آزادى ابراز عقيده يعنى اين كه فكر خودت را بگو. تو مى‏ خواهى به نام آزادى ابراز فكر و عقيده دروغ بگويى. آن كسى كه تو واقعا به او اعتقاد دارى لنين است، پس عكس لنين را بياور، آنگاه ما با تو مخالفت نمى‏ كنيم. من مى‏ گويم چرا تو عكس پيشواى ما را مى‏ آورى؟ وقتى عكس پيشواى ما را مى‏ آورى مى‏ خواهى به مردم بگويى كه ما راهى را مى‏ رويم كه اين پيشوا مى ‏رود، در صورتى كه تو مى‏ خواهى آنها را از راه ديگرى ببرى. دروغ گفتن چرا، اغفال چرا؟! ما آزادى فكر را با آزادى اغفال و آزادى منافق‏گرى و آزادى توطئه‏ گرى كه نبايد اشتباه كنيم.

ما صريح و رُك و پوست‏ كنده با شما حرف مى ‏زنيم: رژيم ايده‏ آل حكومتى ما غير از رژيم ايده‏ آل حكومتى شماست. رژيم اقتصادى ايده‏ آل آينده ما غير از رژيم اقتصادى شماست. نظام اعتقادى و فكرى ما غير از نظام اعتقادى و فكرى شماست.

جهان‏بينى ما غير از جهان‏بينى شماست. ما صريح و رُك و پوست‏ كنده حرفمان را مى‏ گوييم، ايّها الناس هر كسى مى‏ خواهد از اين راه بيايد هر كسى مى‏ خواهد از آن راه برود. شما چرا حرفتان را صريح و رُك نمى‏ زنيد؟ چرا مى‏ گوييد: «بياييم از آزادى شعار واحدى بسازيم» در صورتى كه تو از «آزادى» در درجه اول آزادى از مذهب را قصد مى‏ كنى و ما از «آزادى» آزادى از هر نوع اختناق را كه يكى از آنها اختناق كمونيستى است قصد مى‏ كنيم. پس آزاديى كه تو مى‏ خواهى با آزاديى كه ما مى‏ خواهيم دو تاست.

 

من همين جا به همه اين دوستان غير مسلمان اعلام مى‏ كنم كه از نظر اسلام تفكر آزاد است، تو هر طور مى‏ خواهى بينديشى بينديش، هر طور مى‏ خواهى عقيده خودت را ابراز كنى- به شرط اين كه همان فكر واقعى خودت را ابراز كنى- بكن.

مى‏ خواهى بنويسى بنويس، مى‏ خواهى بگويى بگو.

 

كرسى مكتب مخالف در دانشكده الهيات‏

 

من به همين دانشكده در چند سال پيش نامه نوشتم‏ و گفتم يگانه دانشكده‏ اى كه‏ صلاحيت دارد يك كرسى اختصاص به ماركسيسم بدهد اين دانشكده است نه اين كه ماركسيسم يا بخش اعتقادى و فلسفى و منطقى‏ اش (ماترياليسم ديالكتيك) را يك استاد مسلمان تدريس كند، بلكه برويد استادى كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و مؤمن به ماركسيسم باشد، ماترياليسم ديالكتيك را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد، به هر قيمتى شده پيدا كنيد، حقوق گزاف به او بدهيد بيايد در همين دانشكده الهيات اينها را تدريس كند. بعد ما هم مى ‏آييم، حرفى اگر داشته باشيم مى‏ گوييم و منطقمان را عرضه مى‏ داريم. هيچ كس هم مجبور نيست كه منطق ما يا منطق آنها را بپذيرد. چرا مسئله را به اين صورت در مى‏ آوريد كه در اين دانشكده چون الهيات است ماركسيسم تدريس نشود. خير، بايد ماركسيسم تدريس شود و وسيله استادى هم تدريس شود كه معتقد به ماركسيسم است؛ فقط جلو دروغگويى و حقه ‏بازى را بايد گرفت. ديگر يك ماركسيست نيايد تمسك به آيه قرآن بكند بگويد فلان آيه قرآن هم اشاره به فلان اصل ماركسيستى است. ما با اين مخالفيم. اين خيانت به قرآن است كه يك جهان‏بينى ماترياليستى يا ماركسيستى را بگوييم قرآن هم همين مطلب را مى‏ خواهد بگويد. خيانت آزاد نيست.

 

⬛دو نمونه از نفاق در بيان تفكر

 

گاهى انسان مى‏ بيند نوشته‏ هايى زير پوشش اسلامى منتشر مى‏ شود. من در مقدمه چاپ هشتم كتاب‏ علل گرايش به ماديگرى‏ اين مطلب را نوشتم. برخى جزوه‏ هاى تفسير قرآن به دستم رسيد و واقعا هنوز هم من نمى‏ دانم اينها مسلمان‏ اند و اغفال شده‏ اند يا تعمّد به خرج مى‏ دهند. احتمال مى‏ دهم از همان افرادى هستند كه مرعوب و مجذوب مسائل ماركسيستى هستند. از اول قرآن تا آنجا كه من خوانده‏ ام تمام آيات را برداشت ماركسيستى كرده. به قرآن چه كار دارى برادر؟! تو حرف‏ خودت را بزن. مثلا قرآن مى‏ گويد: الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ‏. نويسنده مى‏ گويد مى ‏دانى مقصود از غيب چيست؟ مقصود غيبِ انقلاب است. انقلاب دو مرحله دارد: مرحله غيب و مرحله شهادت. تا وقتى كه آن نظام امپرياليستى واژگون نشده است انقلاب بايد حالت استتارى داشته باشد، مخفى و غيب باشد، بعد كه رژيم عوض شد آن‏وقت مرحله شهادت انقلاب است. مثلا ما تا پارسال در مرحله غيب انقلاب بوديم و امسال به شهادت انقلاب رسيده‏ ايم! الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ‏ يعنى آنهايى كه مى‏ دانند انقلاب مرحله غيب و مرحله شهادت دارد!!!

 

اينجا ديگر نمى‏ شود گفت كه عقيده آزاد است. اين به آزادى عقيده و آزادى فكر مربوط نيست، وسيله و ابزار قرار دادن كتاب مقدس مسلمانهاست، اغفال و توطئه و فريب است. چرا ما مى‏ گوييم با فريب مبارزه مى‏ كنيم؟ اگر آزادى است آن هم كه مى‏ خواهد فريب بدهد آزاد است كه فريب بدهد، شما حق نداريد متعرضش بشويد. نه، فريب يعنى خيانت به ديگران، يعنى آزادى و سلامت و حيثيت ديگران را وسيله قرار دادن و اين نمى‏ تواند آزاد باشد.

 

مثال ديگر: در قرآن آمده است: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاصْحابِ الْفيلِ. أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فى تَضْليلٍ. وَ ارْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً ابابيلَ. تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ‏. قرآن كتاب آسمانى است، وحى و نبوت است. هر كسى كه بگويد در كتاب آسمانى ما قرآن معجزه وجود ندارد، يا چيزى از قرآن نمى ‏فهمد و سواد ندارد، يا دروغ مى‏ گويد و اساسا مسلمان نيست. قرآن از پيغمبران معجزه‏ هاى فراوان نقل كرده است. اين از نظر قرآن قابل بحث نيست. يكى از مسائلى كه در قرآن مطرح است داستان اصحاب الفيل است. حبشيها به مكه حمله مى‏ كنند، مى‏ خواهند مكه را بگيرند و كعبه را خراب كنند. قرآن نقل مى‏ كند كه خداى متعال مرغهايى را فرستاد كه با سجّيل (سنگ گِل‏هايى) اين مردم را رمى مى‏ كردند و [سجّيل‏ها را] روى اين مردم مى‏ انداختند و اينها به اين وسيله هلاك شدند. تا اينجاى داستان هيچ شك در آن نيست كه قرآن مى‏ خواهد بگويد كه خدا اصحاب الفيل (لشكر حبشه كه پيشاپيش آنها فيل حركت مى‏ كرد) را به وسيله مرغانى كه به گونه‏ اى اينها را سنگ و گِل باران كردند به نحو خارق‏ العاده‏ اى نيست و نابود كرد. تا اين مقدار ترديدى نيست، حالا اين سجّيل چگونه بوده است، آيا مثلا در آن ميكروبى بوده است كه توليد آبله مى‏ كرده يا نه، اينها جزئيات است و مى‏ شود گفت قطعى نيست، ولى تا اينجاى داستان قطعى است.

مى‏ بينيم در اين جزوه‏ ها مى‏ نويسند كه مى‏ دانيد قضيه چه بوده؟ در مكه در زمان تولد پيغمبر يك گروه انقلابى وجود داشت كه اينها با استعمار جهانى مبارزه مى‏ كردند. بعد استعمار جهانى كه اين گروه انقلابى را كشف كرد به مكه حمله كرد.

اين گروه انقلابى مثل مرغ پريدند و اينها را تار و مار كردند. بعد خودش مى‏ گويد اين واقعه را هيچ تاريخى ننوشته! آنگاه مى‏ گويد غلط كرده كه ننوشته، مى‏ خواست بنويسد. ما كه به خاطر اين كه تاريخ ننوشته نبايد از حرف خودمان دست برداريم!

 

اين درست نيست. من واقعا نصيحت مى‏ كنم، اندرز مى‏ دهم كه اگر شما مى‏ بينيد افرادى در تفسير آيات قرآن حتى احتياط را به حد وسواس رسانده‏ اند- كه البته من در اين جهت موافق نيستم و مخالفم- آنها هم حسابى پيش خودشان دارند؛ نمى‏ خواهند از پيش خود هر چه كه دلشان مى‏ خواهد به نام آيات قرآن ذكر كنند.

 

⬛فكر آزاد است، فريبكارى ممنوع‏

مطلبى راجع به حكومت

مطلبى راجع به حكومت اسلامى آينده عرض مى‏ كنم. همين طور كه مى‏ دانيد- و رهبر و پيشواى ما مكرر و صريح اين مطلب را بيان كرده‏ اند- در حكومت اسلامى احزاب آزادند. هر حزبى اگر عقيده غير اسلامى هم دارد در ابراز عقيده خودش آزاد است، فكرش آزاد است، هر چه دلش مى‏ خواهد بگويد. ما فقط اجازه توطئه‏ گرى و فريبكارى نمى‏ دهيم. در حدى كه فكر و عقيده خودشان را صريحا مى‏ گويند و با منطق ما در حال جنگ هستند ما آنها را مى‏ پذيريم اما اگر بخواهند در زير لواى اسلام يا مظاهر اسلام افكار و عقايد خودشان را بگويند ما حق داريم از اسلام خودمان دفاع كنيم كه اسلام اين را نمى‏ گويد، به نام اسلام اين كار را نكن، به نام خودت بكن.

 

آزادى بحث در تاريخ اسلام‏

 

شما در كجاى تاريخ عالم ديده‏ ايد كه در حكومتى كه لااقل به ظاهر خيلى قسمتهايش مذهبى بوده و همه مردمش احساسات مذهبى دارند، به غير مذهبى ‏ها آن اندازه آزادى بدهند كه بيايند در مدينه در مسجد پيغمبر و در مكه در مسجد الحرام بنشينند و آزادانه اصول دين را انكار كنند؛ فردى برود در مسجد مدينه بنشيند و خدا را انكار كند، درباره خدا بحث كند و بگويد من خدا را قبول ندارم؛ ديگرى بيايد در مسجد الحرام بنشيند و حج را مسخره كند، بگويد من اين عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پيغمبر را قبول ندارم. ولى در تاريخ اسلام، ما اينها را مى‏ بينيم و به دليل همين آزاديها بود كه اسلام توانست باقى بماند. اگر در صدر اسلام تا كسى مى‏ آمد در مدينه مى‏ گفت من خدا را قبول ندارم، مى‏ گفتند بزنيد، بكشيد، امروز اسلامى وجود نداشت. اسلام به اين دليل باقى مانده كه با شجاعت و صراحت با افكار مختلف مواجه شده.

 

مفضّل يكى از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پيغمبر دو ركعت نماز بخواند و حال عبادت و حال نماز پيدا كرده. يك وقت مى‏ بيند يكى از مادّيين آمد كنارش نشست. او مى‏ دانست كه اين اهل نماز و عبادت نيست و به نماز اعتقاد ندارد. بعد رفيقش آمد نشست و بعد يك رفيق ديگر. آنگاه شروع كردند با هم صحبت كردن و بلند حرف مى‏ زدند كه او در نماز حرفهايشان را مى‏ شنيد. يكى مى‏ گويد اين حرفها چيست، خدا يعنى چه، مگر جز طبيعت چيز ديگرى وجود دارد؟! طبيعت است و دست طبيعت، چيز ديگرى نيست. بعد صحبت پيغمبر را مطرح مى‏ كنند: مرد نابغه‏ اى بود و مى‏ خواست در جامعه خودش تحولى ايجاد كند، فكر كرد بهترين راه تحول اين است كه از راه مذهب وارد شود. مردِ خارق‏ العاده و نابغه ‏اى بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قيامت نداشت ولى بهترين راه را انتخاب كرده بود براى اين كه در جامعه‏ اش تغيير ايجاد كند.

 

مفضّل كه نماز مى‏ خواند آتش گرفت. بعد كه نمازش تمام شد شروع كرد به پرخاش كردن. آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهى هستى؟ از اتباع چه كسى هستى؟ تا رسيدند به اينجا كه گفتند آيا تو از اتباع امام جعفر صادق هستى؟ بله. اگر از اتباع او هستى ما در حضور او اين حرفها را مى‏ گوييم، ده درجه بالاتر هم مى‏ گوييم، يك ذره هم عصبانى نمى‏ شود. حرفهايمان را مى ‏زنيم تا دلمان خالى مى ‏شود. او هم آن‏چنان گوش مى‏ كند كه اول فكر مى‏ كنيم به حرفهاى ما معتقد شده.

وقتى كه حرفهايمان تمام شد آنها را يكى يكى رد مى‏ كند و بيرون مى‏ آييم.

 

ضبط افكار مادّيين در كتب علماى مذهبى‏

 

اين گونه بوده كه اسلام توانسته باقى بماند. اگر امام جعفر صادق غير از اين مى‏ كرد امروز اثرى از اسلام نبود. حرفهاى مادّيين را چه كسى منعكس كرده و نگه داشته؟

خود مادّيين؟ نه، برويد بگرديد، ببينيد افكار مادّيين را فقط علماى مذهبى نگه داشته‏ اند، يعنى مادّيين روزى افكار خود را عرضه داشته‏ اند، مذهبي ها كه با اينها مباحثه مى‏ كردند افكار اينها را در كتابها ضبط كرده‏ اند. اگر خود مادّيين هم كتابهايى نوشته‏ اند كتابهايشان از بين رفته چون كسى نبوده كه كتابهاى آنها را حفظ كند ولى به دليل اين كه حرفهايشان را با اهل مذهب گفته‏ اند، در كتابهاى مذهبيها باقى مانده است. كتابهاى احتجاجات مثلا احتجاجات‏ طبرسى را ببينيد. در ميان كتابهاى قديمى چه كتابى به اندازه‏ احتجاجات‏ طبرسى افكار مادّيين آن زمانها را ضبط كرده؟ در «احتجاجات» كتاب‏ بحار- كه در واقع يك مجموعه از كتابهاى مختلف است- ببينيد چقدر افكار اينها را منعكس كرده! عيون اخبار الرضا را ببينيد. مأمون مردى بود كه خودش عالم بود و به مباحثات دينى و مذهبى عشق مى‏ ورزيد و گروههاى مختلف از مادّيين، مسيحيها، يهوديها، صابئيها (ستاره‏ پرست‏ها) كه در آن زمانها بودند، مجوسيها و زردشتيها و مسلمانها (شيعه و سنى) را در يك تالار بزرگ جمع مى‏ كرد و بعد مى‏ گفت اين جا هر كسى آزاد است عقيده خودش را بيان كند. در كتابها ببينيد اينها چگونه آزادانه عقايد خودشان را گفته‏ اند. حتى تعبيرات اهانت‏ آميز به پيغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شركت مى‏ كردند. در مجلسى كه حضرت رضا شركت كرده‏ اند ببينيد يهودى به حضرت رضا چه مى‏ گويد؟! مسيحى چه مى‏ گويد؟! زردشتى چه مى‏ گويد؟! و مادى مسلك چه مى‏ گويد؟! حرفهايشان را مى‏ گفتند و ضبط شده. و اين طور بوده كه اسلام باقى مانده. در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف و متناقض با اسلام مى‏ تواند به حيات خودش ادامه بدهد.

من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مى‏ دهم كه يك وقت خيال نكنند كه حفظ و نگهدارى اسلام [با سلب آزادى بيان تحقق مى ‏يابد.] برخى جوانان خيال نكنند كه راه حفظ معتقَدات اسلامى و جهان‏بينى اسلامى اين است كه نگذاريم ديگران حرفهايشان را بزنند. نه، بگذاريد بزنند؛ نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: تو بگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو. اگر مى‏ گويى «مبارزه» بايد براى من روشن كنى تو با چه مى‏ خواهى مبارزه كنى؟ اگر مى‏ گويى «آزادى» براى من روشن كن آزادى از چه؟ تو چه را فرض كرده‏ اى كه از او بايد آزاد شد؟ اينها را براى من روشن كن. هدفت را بگو، راهت را هم بگو تا من ببينم راه من و هدف من با تو يكى است يا دو تا.

 

پس چنين تصور نشود كه با جلوگيرى از ابراز افكار و عقايد مى‏ شود از اسلام پاسدارى كرد. از اسلام فقط با يك نيرو مى ‏شود پاسدارى كرد و آن منطق و آزادى دادن و مواجهه صريح و رُك و روشن با افكار مخالف است.

 

 

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/0FdV0

Leave A Reply

Your email address will not be published.