زلزله در سوره زلزال چيست

0

زلزله در سوره زلزال چيست

 

آیت‌الله شهید مطهری 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها. وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها. وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ« سوره مبارکه زلزال ».

 

سوره مبارکه زلزال است که معمولا به نام سوره «اِذا زُلْزِلَتْ» خوانده می‌شود. این سوره از سوره‌های کوچک مکیه و از سوره‌های مربوط به قیامت است که در آن، اعجاز از نظر خوش‌آهنگی و زیبایی و تأثیری که روی نفوس دارد، فوق‌العاده نمودار است.ِ

 

اذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که تکان داده شود زمین آن تکان داده شدن خاص خودش را؛ یعنی نوعی جنبش و تکان خوردن که هیچ شباهتی به زلزله‌ها و جنبشهایی که در دنیا مردم دیده‌اند ندارد زیرا دو تفاوت میان آن زلزله و زلزله‌هایی که انسانها در دنیا با آن آشنا هستند وجود دارد:

 

یکی اینکه زلزله‌هایی که در دنیا زمین پیدا می‌کند جزئی و محدود است؛ یعنی شعاع مختصری دارد ، چون مربوط به یک نوع جریانهایی (ریزشهایی یا فشار بخارهایی) در داخل زمین است که در قسمت معینی از زمین واقع می‌شود و بعد به صورت موادی که می‌خواهد ریزش کند یا از درون زمین بیرون بیاید سبب تکان خوردن قسمتی از زمین می‌شود به طوری که مردمی که در آن قسمت نیستند اصلا خبردار نمی‌شوند؛ با اینکه زلزله یک منطقه را زیر و رو می‌کند و زمینْ شهری را در شکم خود فرو می‌برد، ولی صد کیلومتر آن طرف‌تر اصلا مردم متوجه نمی‌شوند که زلزله‌ای هم رخ داده است.

 

اما زلزله‌ای که قرآن از آن یاد می‌کند به یک نقطه معین از زمین ارتباط ندارد بلکه مربوط به همه زمین است، نه تنها همه زمین بلکه همه جهان و همه ستاره‌ها و همه خورشیدها و هر چه که در عالم هست؛ یعنی یک تکان عمومی برای همه موجودهای جهان و طبیعت.

 

تفاوت دوم این است که زلزله‌هایی که در زمین رخ می‌دهد از این نوع است که عاملی روی یک عامل دیگر اثر می‌گذارد، یعنی یک قوه بیرون از یک شیء روی آن شیء اثر می‌گذارد. مثلا ما که در اینجا نشسته‌ایم، اگر کامیون بزرگی به شدت از کنار این ساختمان حرکت کندیک مقدار این ساختمان را تکان می‌دهد. اینجا این گونه نیست که خود این ساختمان از درون خودش تکان می‌خورد، بلکه عاملی از بیرون آن را تکان می‌دهد. مثال دیگر اینکه انسانی ایستاده باشد و کسی به او تنه بزند.

 

ولی در آن زلزله عمومی این گونه نیست که چیزی از بیرون، عالم را به زلزله آورده باشد، بلکه جهان از باطن ذات خودش به جنبش درمی‌آید. در مقام تشبیه مثل این است که جنین وقتی که در رحم است، در ماههای اول هیچ حرکت و تکانی ندارد، بعد ـ مثلا ـ به چهار ماهگی که می‌رسد برای اولین بار می‌گویند بچه تکان خورد. آنجا که بچه تکان می‌خورد آیا عاملی از بیرون تکانش می‌دهد یا این، خود بچه است که از درون خودش به جنبش آمده؟

 

آن زلزله عمومی که در همه اشیاء عالم پیدا می‌شود، معلول قوه‌ای از بیرون نیست، بلکه این تمام عالم است که یک تحول ذاتی و یک وضع دیگری پیدا می‌کند.

 

در واقع این مسئله‌ به مسئله‌ دیگری بستگی دارد و آن این است که آیا این موجوداتی که ما آنها را جماد و بی حس و بی شعور می‌نامیم، واقعا به تمام معنا فاقد شعورند؟ یا نه، هر موجودی در عالم در حد و درجه خودش از یک نوع شعور و ادراک برخوردار است، ◀️گویی این جهان یک صفحه و یک طرفش جامد و مرده و افسرده است و طرف و صفحه و روی دیگرش زنده است. ▶️

 

این مطلبی است که قرآن مکرر ذکر می‌کند؛ گاهی می‌فرماید «هیچ موجودی نیست الّا اینکه تسبیح گوی پروردگارش است، شما درک نمی‌کنید تسبیح او را» و گاهی می‌گوید: دنیا کی تبدیل به آخرت خواهد شد؟ آن وقتی که همه موجودات، آن روی دیگرشان آشکار شود: وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِی الْحَیوانُ . ◀️ آشکار شدن آن روی دیگر موجودات، همان زلزله و تکانی است که عالم می‌خورد، مثل جنینی که به آن مرحله خاص می‌رسد. در آنجا انسان احساس می‌کند تمام ذرات عالم دارای حیات و شعور و درک هستند. ▶️

 

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که به جنبش در آورده و تکان داده شود زمین، آن تکان داده شدن خاص خود را؛ یعنی آن نوع خاص که با همه تکانهای دیگری که سابقه دارد فرق دارد و از آن سنخ نیست.

 

وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها و زمین بیرون می‌دهد آن دفینه‌های با ارزش خود را. دفینه‌های باارزش زمین این همه انسانهایی است که در آن دفن شده‌اند، نه مثلا طلاها، معدنها و نفتها. قرآن همین قدر می‌گوید که زمین آن اشیاء سنگین‌وزن (یعنی با ارزش) خودش را از درون خودش، از دل خودش بیرون می‌ریزد.

 

« وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها» انسان می‌گوید: چه می‌شود این زمین را! اینجا «انسان» جنس است. انسان قبلا سابقه زلزله دارد و هر کسی در عمر خودش زلزله را دیده است، ولی آن زلزله و تکان خوردن، نوع دیگری است که انسان تعجب می‌کند، هنوز نمی‌داند اوضاع عوض شده.

‏ « یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها » در این وقت زمین به سخن درمی‌آید و خبرها و سرگذشتهای خودش را بازگو می‌کند . در مقام تشبیه ـ که البته تشبیه ضعیفی است ـ تمام زمین و تمام ذرات زمین حکم دستگاه ضبط صوتی را دارد که تا عالم، عالم دنیاست ضبط می‌کرده و تا عالم آخرت می‌شود این ضبط صوت را باز می‌کنند. البته این تشبیه ناقص است، چون ضبط صوت بالاخره یک جماد و مرده است.

‏ « بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها» به موجب آنکه پروردگار تو به همین زمین مرده وحی کرده که بگو ◀️ (نه اینکه خبرها را به او وحی کرده )؛ خدا در آن وقت به زمین وحی کرده که آنچه را در دل داری بگو؛ به او اجازه داده که بگو.▶️

 

سخن مولوی

 

مولوی گاهی عجیب بحث می‌کند که واقعا کمتر نظیر دارد؛ انسان بعد می‌بیند که او خوب تفسیر می‌کند. می‌گوید :

 

عالم افسردست و نام او جماد

 

جامد افسرده بود ای اوستاد

 

باش تا خورشید حشر آید عیان

 

تا ببینی جنبش جسم جهان

 

چون عصای موسی اینجا مار شد

 

عقل را از ساکنان اِخبار شد

 

پاره خاک تو را چون زنده ساخت

 

خاکها را جملگی باید شناخت

 

مرده زین سویند و زان سو زنده‌اند

 

خامش اینجا وان طرف گوینده‌اند

 

چون از آن سوشان فرستد سوی ما

 

آن عصا گردد سوی ما اژدها

 

باد حمال سلیمانی شود

 

بحر با موسی سخن‌دانی شود

 

کوهها هم لحن داوودی کند

 

جوهر آهن به کف مومی بود

 

ماه با احمد اشارت بین شود

 

نار ابراهیم را نسرین شود

 

سنگ با احمد سلامی می‌کند

 

کوه یحیی را پیامی می‌کند

 

در بیت دوم گفت :

 

باش تا خورشید حشر آید عیان

 

تا ببینی جنبش جسم جهان

 

که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.

 

یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت [زمین ] بازگو می‌کند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به اووحی کرده است. این مطلب به بیانهای دیگری در قرآن مجید آمده است. آنچه در اینجا هست راجع به کل زمین است.

 

در سوره مبارکه یس می‌خوانیم: اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ . یعنی در این روز مهر می‌زنیم به دهانها و اجازه نمی‌دهیم زبانها حرف بزنند، دستها خودشان با ما حرف می‌زنند و سرگذشت خودشان را به ما می‌گویند، پاها خودشان گواهی می‌دهند به آنچه کرده‌اند. در قرآن آیات دیگری هم به این مضمون هست.

 

الحمد لله رب العالمين

 

کتاب آشنایی با قرآن، آیت الله شهید مرتضی مطهری، جلد چهاردهم ، صفحه ١٢۵

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/uBrEM

Leave A Reply

Your email address will not be published.