فضائل أمير المؤمنين

0

فضائل أمير المؤمنين

عليه السلام

 ‏ آيت الله شهید مطهری 

 

سال نهم هجری شد. در این سال پیغمبر اکرم در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد که از مدینه به مکه برود و سِمَت امیرالحاجی مسلمین را داشته باشد، ولی هنوز از مدینه چندان دور نشده بود که جبرئیل بر رسول اکرم نازل شد (این را شیعه و سنی نقل کرده‌اند) و دستور داد پیغمبر ، علی علیه السلام را مأموریت بدهد برای امارت حجاج و برای ابلاغ .

 

این سوره اعلام خیلی صریح و قاطعی است به عموم مشرکین به استثنای مشرکینی که با مسلمین هم‏پیمان‏ اند و پیمانشان هم مدت‏ دار است و برخلاف پیمان هم رفتار نکرده‌اند؛ مشرکینی که با مسلمین یا پیمان ندارند یا اگر پیمان دارند برخلاف پیمان خودشان رفتار کرده‌اند و قهراً پیمانشان نقض شده است.

 

اعلام سوره برائت این است که علی علیه السلام بیاید در مراسم حج در روز عید قربان که مسلمین و مشرکین همه جمع هستند، به همه مشرکین اعلام کند که از حالا تا مدت چهارماه شما مهلت دارید و آزاد هستید هر تصمیمی که می‌خواهید بگیرید.

اگر اسلام اختیار کردید یا از این سرزمین مهاجرت کردید که هیچ، والّا شمانمی‌توانید در حالی که مشرک هستید در اینجا بمانید. ما دستور داریم شما را قلع و قمع کنیم به کشتن، به اسیر کردن، به زندان انداختن و به هر شکل دیگری. در تمام این چهارماه کسی متعرض شما نمی‌شود. این چهارماه مهلت است که شما درباره خودتان فکر کنید.

 

این سوره با کلمه «برائة»[ مصطلح است: برائت از دَین. وقتی که مدیون دینش را می‏پردازد و یا داین دین را می‏بخشد، می‌گویند [مدیون‏] برائت ذمّه پیدا کرده یعنی دیگر تعهدی از نظر دَین ندارد.] شروع می‌شود: بَراءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسولِهِ‏ الَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ‏. اعلام عدم تعهد است از طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا در مقابل مردم مشرک- و در آیات بعد تصریح می‌کند همان مردم مشرکی که شما قبلًا با آنها پیمان بسته‏ اید و آنها نقض پیمان کرده‌اند.

علی علیه السلام آمد در مراسم حج شرکت کرد. اول در خود مکه این [عدم تعهد[ را اعلام کرد، ظاهراً (تردید از من است) در روز هشتم که حجاج به طرف عرفات حرکت می‌کنند در یک مجمع عمومی در مسجدالحرام سوره برائت را به مشرکین اعلام کرد ولی برای اینکه اعلام به همه برسد و کسی نباشد که بی‌خبر بماند، وقتی که به عرفات و بعد به منی‏ می‌رفتند، در مواقع مختلف و در اجتماعات مختلف مرتب می‌آیستاد و این اعلام خدا و رسول را با فریاد به مردم ابلاغ می‌کرد. نتیجه این بود که ایهَا الناس! امسال آخرین سالی است که مشرکین با مسلمین حج می‌کنند. دیگر از سال آینده هیچ مشرکی حق حج کردن ندارد و هیچ زنی حق ندارد لخت و عریان طواف کند.

 

یکی از بدعتهایی که قریش به وجود آورده بودند این بود که به مردم غیر قریش اعلام کرده بودند هرکس بخواهد طواف کند حق ندارد با لباس خودش طواف کند، باید از ما لباس عاریه کند یا کرایه کند، و اگر کسی با لباس خودش طواف‏ می‌کرد می‌گفتند این لباس را تو باید اینجا صدقه بدهی یعنی به فقرا بدهی. زورگویی می‌کردند. یک سال زنی برای حج آمده بود و می‌خواست با لباس خودش طواف کند. گفتند این کار ممنوع است. باید این لباس را بکنی و لباس دیگری در اینجا تهیه کنی. گفت آخر من لباس دیگری ندارم، لباس من منحصر به همین یک دست است. گفتند دیگر چاره‏ ای نیست. باید از ما لباس کرایه کنی. گفت بسیار خوب، پس لخت و عور طواف می‌کنم. گفتند مانعی ندارد. آنوقت برخی که نمی‌خواستند با لباس قریش طواف کنند و از لباس خودشان صرف‏نظر نمایند، لخت و عور دور خانه کعبه طواف می‌کردند.

 

جزء اعلامها این بود که طواف لخت و عریان قدغن شد؛ هیچ کس حق ندارد لخت و عور طواف کند و این حرف مهملی هم که قریش گفته‌اند باید از ما لباس کرایه کنید غلط است. این هم که اگر کسی با لباس احرام خود یا غیر لباس احرام (لباس احرام را شرط نمی‏دانستند) طواف کرد باید آن را به فقرا بدهد، لازم نیست، باید برای خود نگه دارد.

 

به هرحال امیرالمؤمنین آمد و مکرر در مکرر و در جاهای مختلف این اعلام را به مردم ابلاغ کرد. نوشته‌اند آنقدر مکرر می‌گفت که صدای علی علیه السلام گرفته بود، از بس که در مواقع مختلف، هرجا اجتماعی بود این آیات را می‌خواند و ابلاغ می‌کرد تا یک نفر هم باقی نماند که بعد بگوید به من ابلاغ نشد. وقتی که علی علیه السلام خسته می‌شد و صدایش می‏گرفت، صحابه دیگر پیغمبر می‌آمدند از او نیابت می‌کردند و همان آیات را ابلاغ می‏ نمودند.

 

یک اختلافی میان شیعه و سنی در ابلاغ سوره برائت موجود است و آن اینکه اهل تسنن بیشترشان به این شکل تاریخ را نقل می‌کنند که پس از آنکه وحی خدا به رسول اکرم رسید که این سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا کسی از خودت، و پیغمبر علی علیه السلام را مأمور ابلاغ سوره برائت کرد، علی به سوی مکه آمد. تا آمد، ابوبکرمضطرب شد، پرسید: آیا امیری یا رسول؟ یعنی آیا آمده‌ای امیرالحاج باشی یا یک کار مخصوص داری؟ فرمود: نه، من یک رسالت مخصوص دارم، فقط برای آن آمده‌ام. پس ابوبکر از شغل خودش منفصل و معزول نشد؛ او کار خودش را انجام داد و علی علیه السلام هم کار خودش را. ولی اقلیتی از اهل تسنن- که در مجمع البیان‏ نقل شده- و همه اهل تشیع می‌گویند وقتی که علی علیه السلام آمد، ابوبکر بکلی از شغل‏ خودش منفصل شد و به مدینه برگشت. تعبیر قرآن این است که این سوره را نباید به مردم ابلاغ کند مگر خود تو یا کسی که از توست. اهل تشیع روی این کلمه «از توست» تکیه می‌کنند، می‌گویند این کلمه «کسی که از توست» (رَجُلٌ مِنْک) که در بسیاری از روایات هست، مفهوم خاصی دارد. حالا من نظایرش را بگویم:

 

درباره حضرت ابراهیم است که فرمود: فَمَنْ تَبِعَنی فَانَّهُ مِنّی‏[ ابراهیم/ ۳۶. ] آنکه گام دنبال گام من بردارد از من است. این معنایش این است که او از من جدایی ندارد. بزرگترین جمله‌ای که پیغمبر اکرم درباره سلمان فرموده است و شاید بزرگترین جمله‌ای که درباره یک صحابی غیر از امیرالمؤمنین فرموده است این جمله است: « سَلْمانُ مِنّا اهْلَ الْبَیتِ‏ » سلمان جزء ما اهل بیت است. این کلمه «جزء ماست» بسیار عالی است؛ یعنی او از ما جدایی ندارد، بینونتی با ما ندارد. گفت: «من کی‏ ام لیلی و لیلی کیست من» من او هستم و او من است. دیگر از این بالاتر تعبیر نیست. تعبیر دیگر- که این حدیث را هم شیعه و سنی روایت کرده‌اند- درباره امام حسین است که پیغمبر فرمود: « حُسَینٌ مِنّی وَ انَا مِنْ حُسَینٍ‏ » حسین از من است و من از حسینم؛ یعنی اساساً میان ما جدایی فرض نمی‌شود و وجود ندارد.

 

آنوقت مفاد این حدیث با آن حدیث معروف دیگر که‏ « عَلِی مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِی یدورُ حَیثُ ما دارَ» یکی می‌شود. علی با حق است و حق با علی است؛ دور می‌زند با او هرجا او دور بزند، یعنی علی علیه السلام آنجا می‌رود که حق است و حق آنجا می‌رود که علی علیه السلام است؛ یعنی جدایی میان ایندو وجود ندارد. این مفهوم تقریباً همان مفهوم عصمت است. علی از حق جدایی ندارد. مگر پیغمبر از حق جدایی دارد؟! مگر ممکن است العیاذبالله پیغمبر حرفی بزند یا عملی انجام بدهد که حق نباشد.

 

همان‏طور که پیغمبر از حق جداشدنی نیست و تفکیکش فرض و امکان ندارد، تفکیک علی علیه السلام هم از پیغمبر امکان ندارد و ایندو جدا ناشدنی هستند.

 

این جمله را [که «این سوره را نباید به مردم ابلاغ کند مگر خود تو یا کسی که از توست» » نه تنها اهل تشیع روایت کرده‌اند، اهل تسنن هم به همین شکل روایت کرده‌اند. اگر اختلافی هست، در رفتن ابوبکر است. اصل فضیلت هم در این [جمله‏ ] است خواه ابوبکر رفته باشد یا نرفته باشد. و حتی اگر ابوبکر به سفر حج رفته باشد، فضیلت علی علیه السلام بیشتر ثابت می‌شود؛ یعنی با اینکه ابوبکر هست اعلام می‌شود که او صلاحیت ابلاغ این سوره را ندارد و تنها کسی که صلاحیت اینچنین ابلاغ را به مردم دارد، به نصّ وحی الهی کسی است که از پیغمبر است و میان او و پیغمبر به هیچ وجه جدایی نیست. این است که مسئله‌ ابلاغ سوره برائت به وسیله علی علیه السلام یکی از فضائل بزرگ امیرالمؤمنین است.

 

الحمد لله رب العالمين

 

کتاب آشنایی با قرآن ، آیت الله شهید مرتضی مطهری ، جلد سوم، صفحه ٢٢٠

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/VFjpd

Leave A Reply

Your email address will not be published.