معنی لا اله الا الله

0

معنی لا اله الا الله 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

﴿وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (۲۶) إِلاَّ الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ ( زخرف – ۲۷)

 

 

تبرّي در کنار تولّي است. اگر کسي پايگاهي نداشته باشد، چگونه ميتواند بگويد که من از شما بيزارم؟ از اينها بيزار است به چه چيزي وصل است؟ آن ﴿إِلاّ الَّذِي فَطَرَنِي﴾ مثبت است! فرمود که من به توحيد تکيه کردم. بارها شنيديد که اين کلمه ﴿إِلاّ﴾ به معني غير است، اين «لاَ إِلٰهَ إِلاَّ اللَّه» دو جمله نيست که مرحوم آخوند و امثال آخوند به زحمت افتادند که حصر را از آن استفاده کنند، اين يک قضيه بيشتر نيست، اين دو قضيه نيست؛ يعني نفس انسان اين‌طور نيست که از توحيد و شرک خالي باشد؛ انبيا آمده باشند مطلبي را ثابت کنند و مطلبي را نفي کنند؛ شرک را بگويند باطل است، توحيد را بگويند حق است و توحيد را براي ما ثابت کنند، بلکه «إلّا» به معني غير است، يک؛ اين قضيهٴ «لاَ إِلٰهَ إِلاَّ اللَّه» يک قضيه است، نه دو قضيه، دو؛ دين نيامده به ما بگويد که در درون شما خبري از شِرک و توحيد نيست و من آمدم دو کار را انجام بدهم: يکي اينکه توحيد را ثابت کنم و ديگر اينکه شِرک را نفي کنم، سه؛ بلکه دين آمده بگويد اين توحيدي که داري و دلپذير است، دلمايه است و در درون شما جاي کرده، غير از اين، ديگران نه! «لاَ إِلٰهَ» غير از همين که داري، چون «إلّا» وقتي به معني غير شد، اين ديگر دو قضيه نيست تا اينها به زحمت بيفتند و مفهوم حصر درست کنند؛ ◀️غير از خدا، ديگري نيست. پس تکيه گاهي انسان در درون خود دارد به نام توحيد که براساس اين تکيه گاه ميگويد ديگران نه.▶️

 

خليل حق(سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْه) هم گفته که ﴿إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ﴾، مگر آن چيزی که خودم دارم!

 

الحمد لله رب العالمين

 

درس تفسیر آیت‌الله جوادی آملی،

تفسير سوره زخرف جلسه ۱۲(۱۳۹۴/۱۰/۱۶)

سایت إسراء

 

﴿وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً﴾، ما به همه آنها گفتيم: «لاَ إِلٰهَ إِلاَّ اللَّهُ» و قبلاً هم ملاحظه فرموديد اينکه دو قضيه نيست که مرحوم آخوند در کفايه[۲۹] و امثال کفايه به زحمت بيفتند که اين «الّا» مفيد حصر است، «قضيه سالبه» داريم، «قضيه موجبه» داريم، خبر چيست و امثال آنها. اين «الّا» به معني «غير» است و معناي «لاَ إِلٰهَ إِلاَّ اللَّهُ» هم اين نيست که قلب انسان خالي از اثبات و نفي است، انبيا آمدند که به ما بگويند قلب شما که نه اثبات دارد و نه نفي، اين اثبات را جا بدهيد و آن نفي را هم نپذيريد؛ يعني آن نپذيرفتن بشود نفي. به عبارتی اين معنا که قلب شما خالي از توحيد و شرک است، شما توحيد را به قلب خودتان جا بدهيد و شرک را جا ندهيد، انبيا که براي اين نيامدند!

 

انبيا براي اين آمدند که بگويند اين «الّا» به معني «غير» است، يک؛ در درون شما توحيد است، دو؛ غير از آن‎که داريد ديگري را راه ندهيد، «لاَ إِلٰهَ» غير از همين که داريد! اين‌طور نيست که انسان يک لوح نانوشته و خالي باشد، بلکه طبق اين ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾،[۳۰] در درون انسان ذات اقدس الهي اين علم را قرار داده که «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَی الْفِطْرَة».[۳۱] بنابراين اين‌جا فرمود که ما به اينها گفتيم، به همه انبيا! هيچ ملتي نبود مگر اينکه ما برای آنها پيامبر فرستاديم، در سوره «نحل» و غير «نحل» گفتيم که غير از خدا را نپرستيد، توحيد حق است و شرک باطل است؛ يعني اين توحيدي که داريد، دست به آن نزنيد، اين حق است و آن شرک را راه ندهيد. اين‌جا هم همين مضمون است، ما گفتيم: ﴿أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمنِ﴾، ﴿الرَّحْمنِ﴾ را که داريد، غير از او را ما قرار نداديم و دليل عقلي هم که نداريد. پس اين‌طور نيست که ﴿الرَّحْمنِ﴾ را ما به شما نگفته باشيم، ﴿الرَّحْمنِ﴾ را در درونتان جاسازي کرديم، «الله» را در درونتان جاسازي کرديم و نشانه آن هم اين است که وقتي شما غبارروبي کرديد و در حال خطر از هر وسيله اي نااميد شديد ميگوييد: «الله»! الآن گرفتار آن اغراض و غرايز هستيد که اين توحيد در بين آنها دفن شده، وقتي فشاری آمد که اين غرايز و اغراض را کنار برد، اين توحيد ظهور ميکند و ميگوييد: «يا الله»! ﴿فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾،[۳۲] براساس ترس نميگوييد، قرآن امضا کرده که با اخلاص ميگوييد «الله» و درست هم ميگوييد «الله»!

 

فرمود ما غير از اين‎که به شما داديم، چيزي ديگر نگفتيم؛ شما اگر دليل عقلي داريد که ما گفتيم بياوريد، دليل نقلي داريد که ما گفتيم بياوريد، ما غير از اينکه به شما داديم چيز ديگري نگفتيم، همين! ﴿أَ جَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً﴾ که اين آلهه معبود بشوند؟

 

تفسير سوره زخرف جلسه ۱۶(۱۳۹۴/۱۰/۲۲)

 

[۲۹]. کفاية الاصول، ص۲۱۱؛ «… و ممّا يدل علي الحصر و الاختصاص إنما و ذلك لتصريح أهل اللغة بذلك و تبادره منها قطعا عند أهل العرف و المحاورة».

 

[۳۰]. سوره شمس, آيه۸.

 

[۳۱]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج۲، ص۱۳.

 

[۳۲]. سوره عنکبوت, آيه۶۵.

 

 

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/lmxdj

Leave A Reply

Your email address will not be published.