وصول به توحید

0

وصول به توحید 

 

فقر ذاتی انسان 

 

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ ( فاطر – ١٠)

 

كسی كه عزت می‌خواهد، [باید آن را از خدا بخواهد، زیرا] همه عزت ویژه خداست. حقایق پاك [چون عقاید و اندیشه‌های صحیح‌] به سوی او بالا می‌رود و عمل شایسته آن را بالا می‌برد. و كسانی كه حیله‌های زشت به كار می‌گیرند، برای آنان عذابی سخت خواهد بود، و بی‌تردید حیله آنان نابود می‌شود.

 

اعوذبالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اثر وجدان فقر ذاتی در فهم و ادراک معارف اسلامی چیست؟

 

مسأله توحید از یک‌سو ساده‌ترین مسأله‌ای است که انسان به‌راحتی با فطرت خود آن را درمی‌یابد. قرآن کریم می‌فرماید: «أفی الله شک فاطر السموات والارض» (ابراهیم/۱۰) و از سوی دیگر، مشکل‌ترین و سخت‌فهم‌ترین مسائل است که تعداد انگشت‌شماری از نوع بشر، توفیق درک آن را می‌یابند. امام باقر(ع) می‌فرماید: ◀️«هر آنچه با وهم و گمان خویش درباره خداوند در دقیق‌ترین معنایش تصور کنید، ساخته و پرداخته شماست و از نظر حق مردود است.» ▶️

 

 

بی‌شک راهی به کُنه حقیقتِ توحید نیست؛ چراکه دم از ادراک چیزی زدن بدون احاطه به آن معنا ندارد و حق‌تعالی محاط کسی نمی‌شود و بر همه چیز محیط است؛ اما به‌اعتبار تجلی در مظاهر اسما و صفات، نور وجودش همه عالم را روشن کرده است. قرآن کریم می‌فرماید: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». (فصلت/ ۵۳)

◼️◼️◼️ ‏مرحوم علامه طباطبایی، کلامی شاهکار دارد و می‌فرماید: ◀️همه اجزای دین اسلام، اگر خوب تجزیه و تحلیل شود، به توحید برمی‌گردد و توحید اگر به حال ترکیب درآید، به صورت اخلاق و اعمال درمی‌آید. اگر توحید از مقام عالی اعتقادی فرود آید، اخلاق و اعمال می‌شود و اگر اخلاق و اعمال از درجه نازل خود بالاتر روند، توحید خواهند بود و بنا بر آیه دهم سوره فاطر: [ «.. الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح يرفعه » «کلمه‌های پاکیزه به سوی خدا بالا رود و کار شایسته آن را بالا می‌برد.»] یقیناً روح تمامی معارف و جمیع احکام اسلام از فروع توحید بوده، به آن منتهی می‌شود.

 

به تعبیر مرحوم سیدحیدر آملی، تمام انبیا و اولیا مبعوث نشده‌اند، مگر برای اظهار مسأله توحید و دعوت خلق به آن و اگر توحید و اظهار آن نبود، هیچ‌گاه انبیا و اولیا در این عالم تاریک و آلوده و پست نمی‌آمدند؛ ◀️ لذا اساس تمامی کمالات و جمیع مقامات، اصل توحید است و هیچ علمی به ارزش آن نمی‌رسد و تمامی کمالات ظاهری و باطنی در آن جمع‌شده و معیار و مدار تمامی علوم و ارزش و هویت هر چیزی به توحید است.▶️

 

 

وصول به توحید

 

مقصود از وصول به توحید چیست؟ مگر خداوند چیزی است که بتوان به آن رسید؟ به یقین خداوند هست و او مبدأ تمامی هست‌ها می‌باشد؛ ولی نه آن خدایی که با خیال و وهم خویش گمان کرده‌ایم. وصل به خداوند در حقیقت عبارت است از علم حقیقی به خداوند که در نهایت به شهود ذُلّ عبودیّت و عِزّ ربوبیّت ـ که غایت تمام تلاش‌ها و مجاهده‌های انسانی است ـ می‌انجامد.

‏ابن‌عطاءالله سکندری می‌گوید: اگر می‌خواهی بخشش‌های الهی بر تو نازل شود، فقر و نیاز را در خویش به درستی درک کن؛

‏ مقصود آن است که علم و قدرتی که به آن می‌بالید، شعاعی از علم و قدرت الهی است که به شما افاضه شده و در نزد خداوند جایگاهی ندارد و به هیچ‌وجه جای فخرفروشی و بالیدن به خود نیست؛ ولی چنانچه فقر و شدّت نیاز و درماندگی خود به حق‌تعالی بیشتر ابراز بشود، در جایگاه ربوبی خریدار دارد. قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمْ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ». (فاطر/ ۱۵)

‏در این آیه، فقر منحصر در مردم و غنا منحصر در خداوند دانسته شده است؛ آن‌هم نفرموده مردم در چه چیزی نیازمندند و این گویای آن است که انسان‌ها در همه‌چیز محتاج اویند.

‏وقتی حضرت مهدی(ع) ظهور می‌نماید، به‌تعبیر شیخ عارف سعدالدین حمویّه، از تمامی اجزای او حتی از بند کفش‌هایش ندای توحید شنیده می‌شود.

‏ ‏در نگاه علامه، کمال حقیقی برای انسان، همان «فنای ذاتی»، «فنای وصفی» و «فنای فعلی» در حق سبحان است که از آن به توحید «ذاتی»، «اسمی» و «فعلی» تعبیر می‌شود. این مقام عبارت است از اینکه انسان در اثر این شهود درمی‌یابد هیچ ذات، وصف و فعلی جز برای خداوند سبحان، آن‌هم به گونه‌ای که شایسته مقام قدس حضرتش باشد، برای دیگران وجود ندارد.

‏ در این میان، نقش انبیا و اولیای الهی آن است که طبق فرمان حق‌تعالی مأموریت دارند مردم را با خالق و مبدأ خویش آشنا سازند. رمز و راز این آشنایی، تذکر دادن به عجز و فقر ذاتی بشر است. انبیای عظام مردم را یاری می‌کنند تا خلق، تعلّقات مادی، خیالی و وهمی را کنار بگذارند و متوجه خدایی شوند که معروف فطری آنان است و بالوجدان عجز و فقر و سایر نواقص خود را شهود نمایند.◀️ لذا مبدأ معرفت توحیدی که غایت بعثت و رسالت تمامی انبیا و اوصیا و اولیای الهی می‌باشد، فقر است که ادراک آن دارای مراتب و درجاتی است و پایانی برای این مراتب تصور نمی‌توان کرد.▶️

‏«لِمَنْ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (غافر/ ۱۶) روز قیامت، روز ظهور کلی فقر و نیازمندی بی‌پایان همه اهل عالم است که به حد اعلای ممکن، هر آنچه بر آن اطلاق ماسوی‌الله می‌شود، کمال عجز، ضعف و فقر خود را از جمیع جهات وجدان می‌نماید◀️ و وجدان فقر، درک توحید است. ▶️ لذا از دستورات مهم و تعالیم قرآن این است که «قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلَا نَفْعًا» (یونس/۴۹) و «وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنْ اللَّهِ مِنْ شَیٍْ». (ممتحنه/ ۴)

‏مفهوم مالکیت الهی، متصرف بودن خداوند است؛ چنین مفهومی از اقتضائات مالکیت خداست؛ چراکه احاطه الهی به هیچ قیدی محدود نیست و استقلال بندگان در کارهایشان معنا ندارد. این اذن خداست که موجودی مانند انسان را مالک اموری مانند خوردن، رفتن، سخن‌گفتن و مانند آن نموده و نعمت مالکیت را به او ارزانی داشته است و هرگاه بخواهد، از او می‌گیرد. لذا انسان به هیچ‌وجه از خود استقلالی ندارد؛ لذا ذات انسان و تمام لوازم وجودی او، یعنی قوا و افعال او قائم به خداست؛ خدائی که خالق و ایجادکننده اوست، همه چیز در حدوث و بقا محتاج و متکی به او می‌باشد و هیچ‌گونه استقلال از خود ندارد و مالک حقیقی وجود و قوا و افعال او خداست که هر طور بخواهد تصرف می‌کند و انسان در مقابل اراده او کوچک‌ترین اراده‌ای از خود ندارد.

‏ ‏ ‏آیات قرآن، هر عملی از هر عاملی را موقوف بر اذن خدا می‌دانند: «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ» (حشر/ ۵)، «وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» (یونس/ ۱۰۰)، «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» (تغابن/ ۱۱)، «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (نساء/ ۶۴) و «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ». (آل‌عمران/ ۵۸)

 

لذا انسان در برابر مشیت الهی هیچ‌گونه اراده، مشیتی، حریت و اختیاری ندارد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ». (قصص / ۶۸)

پروردگار تو هر چه بخواهد می‌آفریند، و هر چه بخواهد برمی‌گزیند؛ آنان (در برابر او) اختیاری ندارند؛ منزه است خداوند، و برتر است از همتایانی که برای او قائل می‌شوند!

 

مرحوم علامه در تفسیر این آیه می‌فرماید: این آیه در مورد انکار نسبت دادن فعل به فاعل نیست؛ بلکه آن چیزی که انکار می‌کند، این است که کسی برای خود و یا برای کسی و یا چیزی دعوای استقلال در عمل و بی‌نیازی از مشیت خدا و اذن او کند.

 

آری ؛ تمام ذرات کائنات، مسخّر در تحت اراده کامله حق‌اند و به هیچ‌وجه و در هیچ‌چیز استقلال ندارند و تمام آنها در وجود و کمال وجود و در حرکات و سکنات و اراده و قدرت و سایر شؤون، محتاج و فقیر، بلکه فقر محض و محض فقرند.

‏◼️به هرحال، وقتی انسان به فقر خویش آگاه شد، آن‌وقت خود را سبب مستقل در هیچ امری و کاری نمی‌بیند و خویش را مستغنی از خالقش نمی‌پندارد و به طور کلی، تسلیم پروردگار شده، جز بر او توکل نمی‌کند و سود، زیان و افزونی و کاستی، عزت، ذلت، قدرت و ضعف و مانند آن را از خدای خویش می‌داند. چنین شخص با چنین اعتقادی، آرامش و سکینه‌ای خاص دارد که با ازدیاد ایمان و تقوا ملازم است. به راستی، آن آرامش واقعی که خداوند بر قلوب مؤمنان نازل می‌کند، همین است.

 

الحمد لله رب العالمين

 

محمد کاظم بادپا

 

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/UFqxl

Leave A Reply

Your email address will not be published.