پشتوانه تکوینی احکام شریعت

0

پشتوانه تکوینی احکام شریعت 

آیت‌الله جوادی آملی

 

تحریر اجمالی

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

 

در مقام اول با استدلال عقلی اثبات شد که زندگی دنیوی انسان در بستر اعتباریات است، اما همهٔ این اعتباریات دارای پشتوانه و تکیه‌گاه و باطنی حقیقی هستند و احکام شریعت نیز این گونه‌اند، یعنی به حسب ظاهر از سنخ اعتباریات هستند، ولی پشتوانه و باطنی حقیقی و تکوینی دارند که مربوط به نشئهٔ مبدأ و معاد است.

 

برای این منظور لازم است عنایت شود که هر کسی با رجوع همزمان به كتاب و سنتِ معصومان علیهم السلام به روشنی درمی‌یابد که در ورای این اعتباریات و احکام اعتباری، معارف و اسرار و علومی باطنی وجود دارد که از تودهٔ مردم پنهان است، یعنی هیچ کس راهی به ادراک آن حقایق و امور باطنی و اسرار ندارد، جز خود خدای سبحان و آنکه او بخواهد و ذات و عقیده‌اش مرتضا و پسندیدهٔ حق تعالی باشد.

 

قرآن کریم مشحون و سرشار از اشاراتی است که ما را به همین مطلب رهنمون می‌سازد و چه بسا توجّه به همین آیهٔ شریفه برای دستیابی به مطلوب و مقصود ما کافی باشد که می‌فرماید: ﴿وما هـٰذِهِ الحَیوٰةُ الدُّنیا اِلّالَهوٌ ولَعِبٌ واِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهی الحَیوانُ لَو كانوا یعلَمون﴾، یعنی زندگی حقیقی و راستین، تنها زندگی آخرت است و دنیا در حقیقت مرده است و بهره‌ای از حیات حقیقی ندارد، زیرا دنیا جز بازیچه و سرگرمی چیز دیگر نیست. از این رو به لسان حصر فرموده است: ﴿واِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهی الحَیوان﴾ و این بیان حصری یا به شیوه «قصر اِفراد» است یا «قصر قلب» است که هر یک اثر ادبی خاص خود را دارد و البته هر دو قسم از حصرهای یادشده اصل مقصود را می‌رسانند.

 

آیهٔ شریفهٔ ﴿یعلَمونَ ظـٰهِرًا مِنَ الحَیوٰةِ الدُّنیا وهُم عَنِ الآخِرَةِ هُم غـٰفِلون﴾ نیز به روشنی بر این مطلب دلالت دارد، چون این کریمه چنین می‌فهماند كه زندگی دنیا به جز وجه ظاهری‌اش چهرهٔ دیگری هم دارد و آن جنبهٔ باطنی دنیا همان آخرت است.

 

دلالت آیه بر این دو مطلب به سبب استعمال كلمه «غفلت» است، یعنی آیهٔ یادشده با دو قرینه بر این دو مطلب دلالت دارد: یكی اینكه فرمود: «ظاهر دنیا را می‌فهمند»؛ پس معلوم می‌شود دنیا باطنی دارد؛ دیگر اینكه فرمود: «این‌ها از آخرت غافل‌اند»؛ پس معلوم می‌شود آخرت (كه امری باطنی و همان باطن و حقیقت دنیاست) هم اكنون وجود دارد، زیرا غفلت نسبت به امر موجود است، نه معدوم؛ مثلاً وقتی به مخاطب خود می­گویید: «تو ظاهر سخن مرا گرفتی و از چیز دیگر غفلت كردی» از این سخن به دو قرینه موجود در آن (یعنی گرفتن ظاهر سخن و غفلت از چیزی که غیر از ظاهر است) فهمیده می‌شود آن چیز غفلت شده، همان باطن سخن است.

 

همچنین آیهٔ شریفهٔ ﴿فَاَعرِض عَن مَن تَوَلیٰ عَن ذِكرِنا ولَم یرِد اِلَّا الحَیوٰةَ الدُّنیا * ذٰلِكَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلمِ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وهُوَ اَعلَمُ بِمَنِ اهتَدیٰ﴾ نیز بر همین دو مطلب یادشده دلالت دارد، زیرا از این آیه به دست می‌آید که: ذکر خدا همان راه یافتن به سوی اوست و اعراض از یاد خدا همان گمراهی از راه اوست و ذکر خدا جز با اعراض از دنیا حاصل نمی‌گردد، زیرا دنیا بی­راهه رفتن و در تقابل با ذکر خدا است و كسی كه از یاد خدا غفلت و اعراض كند مبلغ علمش ناچیز و تنها به اندازه‌ای است كه فقط دنیا را ادراک می­کند و به فراتر از آن که تنها با یاد خدا به دست می‌آید، نخواهد رسید.

 

نتیجه اینکه اولاً غیر از زندگی دنیا چیز دیگری به نام زندگی آخرت وجود دارد که در طول حیات دنیاست (نه مباین با آن) و ثانیاً انسان چه بسا به معرفت این حقیقت که در طول دنیاست (آخرت) بارمی یابد و گاهی نیز علمش در حد زندگی دنیا متوقف می‌شود و از ادراک حقیقت نشئهٔ آخرت بهره‌ای ندارد.

 

 

گذشته از آیات قرآن کریم، روایات بسیاری نیز به روشنی بر این مطلب دلالت دارد.

 

روایت اول: روایتی است که بحار الأنوار از کتاب المحاسن نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ما پیامبران به اندازهٔ عقول مردم سخن می‌گوییم.

 

 

 

برای توضیح دلالت این روایت بر مدّعا و مطلوب باید بگوییم: این سخن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در صورتی درست و نیكوست كه چیزهایی بالاتر از فهم مخاطبان و شنوندگان سخن انبیاء صلوات الله علیهم وجود داشته باشد كه مردم آن امور را ادراک نکنند.

 

نکتهٔ قابل ملاحظه و شایان توجّه دیگر آن است که اینكه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «نكلّم» و نفرمود: «نقول» یا «نبین» یا «نذكر» و…، بر این مطلب دلالت دارد که شیوهٔ سخن گفتن انبیاء صلوات الله علیهم با عقل و خرد امت‌هایشان بوده كه از دشواری گریزان و به آسانی گرایش دارند، از این رو رهبران الهی از دشوارگویی تنزل و به آسان‌سازی بسنده نمودند، نه اینکه برای ارفاق به عقول ضعیف، از مجموع وحی به مقداری بسنده کرده باشند و برخی از معارف و عقاید وحیانی را به مردم نگفته باشند، زیرا كتمان بخشی از معارف وحیانی به مثابهٔ عمل نكردن به وظیفهٔ ابلاغ رسالت است و انبیاء بی‌شک از چنین تقصیر و خیانتی منزّه‌اند.

 

به عبارت دیگر واژهٔ «نکلّم» ناظر به «كیف» است نه «كمّ»، یعنی حقیقتی كه این معارفِ ظاهری بر آن استوار است ورای عقولی است كه برای ادراک معارف تنها با برهان یا جدل یا خطابه سیر می‌كنند و انبیاء همهٔ این معارف را با روش‌ها و راه‌های عقلی سه­ گانه (برهان و جدل و وعظ) بیان و شرح کرده­ اند، اما همین معارف مراتبی دارد که باطن و سرّ مطالب ظاهری‌اند و بازگو کردن آن اسرار و امور باطنی برای توده‌های مردم میسور نبوده؛ پس پیامبران همهٔ محتوای وحی را برای مردم بیان کرده‌اند، اما آن مراتب و مراحلی از این معارف که برای آنان قابل ادراک بوده، نه اسرار و باطن و حقایق عِلوی آنها.

 

بر اساس مطالب پیش­ گفته دانسته می‌شود که این معارف دارای مرتبه‌ای بالاتر از بیان مفهومی‌اند و چنانچه آن مرتبه رفیع به عبارت و بیان و لفظ درآیند، بسیاری از عقول عادی آنها را برنمی‌تابند، زیرا یا این معارف را خلاف ضرورت یافته و اموری نامعقول و باطل می­ پندارند یا به این ره‌آورد می‌رسند که این معارف با بیانات مأنوس پیشین و مقبولات عقلی آنان ناهماهنگ­ اند؛ یعنی یا محذور اول در بین است که آنها باطل‌اند و یا محذور دوم در پیش است که گفته‌های مدّعیان نبوت نابسامان‌اند، زیرا با هم اختلاف دارند. به ناگزیر مطالب مقبول گذشته را معیار قرار داده و این مطالب را دفع می‌کنند.

 

بنابراین نحوه ادراک این معارف و دریافت حقیقت آن غیر از نحوه ادراک حصولی و فکری است و تأمل در همین نکته بسیار مهم و راهگشاست!

 

روایت دوم: روایت مشهور و مستفیضی از امام صادق عليه السّلام است که می‌فرماید: حدیث ما صعب و مستصعب است و کسی آن را تحمّل نمی‌كند، جز فرشتهٔ مقرب یا نبی مرسل یا بندهٔ مؤمنی كه خدای سبحان قلبش را برای ایمان امتحان كرده [و در امتحان سرفراز و پیروز شده است].

 

روایت سوم: از روایاتی است که از روایت پیشین دلالت بیشتری بر باطن داشتن حدیث معصومان دارد و در بصائر الدرجات از ابو صامت نقل شده که امام صادق علیه السلام فرموده است: حدیث ما را هیچ کس تحمّل نمی‌كند، حتی ملک مقر‌ّب و نبی مرسل و بنده مؤمن. ابو صامت می‌گوید عرض کردم: پس چه کسی سخن شما را تحمّل می‌کند؟! امام صادق علیه السلام فرمود: خودمان.

 

روایات در این سیاق و به این مضمون نیز مستفیض­ اند و در برخی از آنها راوی می‌گوید از امام علیه السلام پرسیدم: فدایت شوم، پس چه کسی حدیث شما را تحمّل می‌کند؟ آن حضرت عليه السلام پاسخ می‌دهند: هر که ما بخواهیم.

 

روایت چهارم: نیز در بصائر الدرجات از مفضّل ‌بن ‌عمر نقل شده است که امام باقر علیه السلام فرمودند: حدیث ما صعب و مستصعب و ذکوان و اجرد است و هیچ کس از جمله ملک مُقَرّب و نبی مرسل و بنده مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان امتحان كرده قادر به تحمّل آن نیست. صعب بودن آن به این معناست که حدیث ما توسن سرکشی است که تاکنون کسی بر آن سوار نگشته و سوار شدن بر آن دشوار است. مستصعب بودنش به این معناست که مرکبی رام نشدنی است که چون از دور دیده شود از آن می‌گریزند. ذکوان بودنش به این معناست که هوش و ذکاوت مؤمنان در آن است و تنها مؤمنان هوشمند و فرهیخته به آن دسترسی دارند. اجرد است، یعنی حقیقت مجردی است که نه به گذشته تعلق دارد نه به آینده. حدیث ما همان است که خداوند متعال در وصفش فرموده: ﴿اللهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَدیث﴾؛ پس حدیث ما بهترین و متقن‌ترین سخن‌هاست و هیچ یک از آفریدگان قادر به تحمل تمام و کمال و نهایت آن نیست، مگر آنکه بتواند کنه آن را تحدید کند (یعنی بر آن احاطه و سیطرهٔ وجودی داشته باشد)، چون هرکه چیزی را تحدید کند از آن چیز بزرگتر است. خدا را بر این توفیق سپاس می‌گوییم و بدانید که انكار این مقام برای اهل بیت علیهم السلام کفر است.

 

این سخن امام باقر علیه السلام که فرمود: هیچ یک از آفریدگان را توان تحمل تمام و کمال و نهایت آن نیست، مگر آنکه بتواند آن را تحدید کند و نیز تعبیر صدر روایت پیرامون نفی تحمل حدیث (به صورت مطلق)، روی هم رفته بر این مطلب دلالت می‌کنند که حدیث خاندان عصمت و طهارت حقیقتی دارای مراتب است که بعضی‌ از این مراتب به واسطهٔ تحدید قابل تحمل و دستیابی است.

 

مؤید و شاهد این مطلب همان تعبیر روایت ابو صامت است که امام صادق علیه السلام فرمود: إنّ من حدیثنا، نه «إن حدیثنا»، یعنی بخشی از حدیث ما قابل تحمل و ادراک نیست و حمل بخشی دیگر برای عده‌ای ممکن است.

 

در نتیجه موردِ این روایت ابوصامت و روایت اول كه فرمود: حدیث ما را تحمل نمی‌کند مگر ملک مقرب و…، یکسان بوده و تناقضی میان آنها نیست. روایت ابو صامت افزون بر اینکه مؤید مشكک بودن محتوای حدیث اهل بیت علیهم السلام است، به مثابهٔ متمّم حدیث نبوی إنّا معاشر الأنبیاء نكلَّم الناسَ علی قدر عقولهم نیز هست.

 

البته تحدید و احاطهٔ هر شخصی نسبت به حدیث اهل بیت علیهم السلام (که منتهی به ادراک و تحمّل حدیث آن ذوات قدسی می‌شود) متناسب با ذات محدود آن شخص ادراک‌کننده است و بالتّبع آنچه تحمّل و ادراک می‌شود نیز محدود است، زیرا ظرف محدود مظروف محدود می‌طلبد و از همین روست که هیچ کس توان حملِ کمال و نهایت حدیث آن ذوات مطهر را ندارد، زیرا حدیث آنان غیر محدود است.

 

این مقام (نامحدودی حقیقت کلام و نامتناهی بودن حقایق سخن این ذوات قدسی)، مقامی الهی و همان ولایت مطلقه است که در اولیاء خاص خدای سبحان نیز ظهور پیدا می‌کند، زیرا خدای سبحان این گونه است که هیچ حدّ و پایانی ندارد. در واقع اتصال انسان کامل به علم فعلی نامحدود خدا موجب نامتناهی بودن بالعرض علم ولی کامل است. ویژگی‌های این مقام (ولایت مطلقه) به خواست خداوند در فصول پایانی همین رساله به شکل مبسوط و مفصّل بیان خواهد شد.

 

روایت پنجم: یکی از شواهد و مؤیدات نقلی مدّعا و مطلوب محوری این فصل روایت بصائر الدرجات از امام صادق عليه السّلام است که فرمود:

 

امر ما حقّ و حقِّ حقّ است و آن امر ظاهر و باطنِ ظاهر و باطنِ باطن و سرّ و سرِّ مستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ است، یعنی سرّی كه روپوشی دیگر از سرّ دارد.

 

 

روایت ششم: قرآن کریم در برخی روایات این گونه وصف شده:‌ برای قرآن ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باطنی است تا هفت بطن.

 

روایت هفتم: خبری دیگر (درباره قرآن) است که می‌فرماید: قرآن ظاهری دارد و باطنی؛ ظاهر آن حکم و باطنش علم است.

 

روایت هشتم: شیخ صدوق در کتاب التوحید روایتی پیرامون مسئلهٔ «جبر و تفویض» نقل می‌کند که راوی پس از چند پرسش و پاسخ از امام صادق عليه السّلام می‌پرسد: پس بفرمایید حقیقت جبر و تفویض چیست؟ آن حضرت دو یا سه بار دست خود را برگرداند و تکان داد و سپس فرمود: اگر پاسخت را بگویم کافر خواهی شد.

 

روایت نهم: ابیاتی در همین مضمون به امام سجاد علیه السلام نسبت داده شده که فرمود:

 

و ربّ جـوهر علـم لـو ابوح به

لقیل لی أنت ممن یعبد الوثنا

 

یعنی چه بسا گوهرهای علم و معرفتی که من می‌دانم، اما اگر آنها را آشکارا بیان کنم به من گفته می‌شود: تو بت‌پرستی.

 

روایت دهم: مضمون پاره‌ای از اخبار مربوط به ظهور امام عصر عليه السّلام این است که آن امام بزرگوار پس از ظهور سراسر نور

و سرور خود، اسرار شریعت را بیان کرده و نشر می‌دهد و قرآن کریم نیز او را تصدیق می‌كند، یعنی درستی و راستی آن حقایق و معارف تأویلی و باطنی را با آیات قرآن کریم اثبات می‌کند.

 

روایت یازدهم: در کتاب بصائر از امام صادق عليه السّلام از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: روزی در محضر پدرم امام سجاد علیه السلام از تقیه سخن گفتم؛ ایشان فرمودند: به خدا سوگند اگر جناب ابوذر عمق ایمان و معارفی که در قلب جناب سلمان بود را می‌فهمید، او را [به عنوان كافر] می‌كشت، با اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عقد برادری میان آن دو بزرگوار برقرار كرد.

 

روایت دوازدهم: گفته شده که امام باقر علیه السلام احادیثی برای جناب جابر نقل کرده و آنگاه به او فرمود: اگر این احادیث را منتشر کنی لعنت خدا و فرشتگان و همهٔ مردم بر تو باد.

 

روایت سیزدهم: در کتاب بصائر آمده است که جناب مفضّل بن عمر می‌گوید که جناب جابر بن یزید به وجود مبارک امام صادق علیه السلام از تنگی سینهٔ خود و دشواری تحمّل و کتمان احادیث و اسرار ایشان پس از امام باقر علیه السلام شکایت و چاره­ جویی کرد. امام صادق علیه السلام به وی دستور داد که گودال و چاه کوچکی بكَند و سرش را در آن فرو ببرد و آن احادیث و اسرار را بازگو کند و سپس آن چاه را بپوشاند، چون زمین آن اسرار را پنهان و مستور نگه می‌دارد.

 

روایت چهاردهم: در کتاب الإختصاص و بصائر الدرجات از جناب جابر نقل شده که امام باقر علیه السلام به او فرمود: ای جابر! آنچه از شما پنهان داشتیم بیش از آن چیزی است که برایتان آشکار کردیم.

 

 

به هر روی، فراوانی این روایات به اندازه‌ای است که همهٔ آنها در این رساله قابل ذکر و احصاء نیستند. وانگهی نکتهٔ دیگری که ما را به این حقیقت عمده و بنیادین رهنمون می‌سازد، این است که اهل معرفت با تتبّع و تأمّل و تعمّق در اخبار و احادیث و مشاهدهٔ شمار بسیاری از احادیثی که چیزی فراتر از معارف و احکام ظاهری دین را بیان می‌کنند، ناگزیر به این ره‌آورد کلان رسیده‌اند که اساساً برخی از اصحاب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام (مانند جناب سلمان فارسی، اویس قرنی، كمیل بن زیاد نخعی، میثم تمّار كوفی، رُشید هَجَری و جابر جعفی ) را از اصحاب اسرار برشمرده­ اند و برای شناخت و معرّفی شایستهٔ اصحاب و یاران این ذوات قدسی آنان را به دو قسم اصحاب ظاهر و اصحاب سرّ تقسیم کرده‌اند.

 

الحمد لله رب العالمين

 

تحریر رسالة الولاية ، آیت الله جوادی آملی،

صفحه ١۴۵.، نسخه الکترونیکی

آدرس کوتاه این مقاله: http://noorekoran.ir/Y3kVQ

Leave A Reply

Your email address will not be published.