حقوق مردم بر یکدیگر

0

درس ششم

حقوق مردم بر يكديگر

 

آیت‌الله شهید مطهری

 

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم.

الحمد للَّه رب العالمين، بارئ الخلائق اجمعين و الصلاة و السلام على عبد اللَّه و رسوله و حبيبه و صفيّه محمّد و آله الطاهرين ..

زمينه صحبت امشب يكى از خطب امير المؤمنين است در موضوع حقوقى كه مردم بر يكديگر دارند. اين خطبه را در صفّين انشاء فرموده و با اين جمله‏ ها شروع مى‏ شود:

 

امّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلايَةِ أَمْرِكُمْ، وَ لَكُمْ عَلَىَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذى لى عَلَيْكُمْ‏.

خداوند به موجب اينكه من زعيم امور شما و والى شما هستم حقى از من بر عهده شما قرار داده و معادل آن، حقى هم از شما بر عهده من قرار داده. بعد از بيان اين جمله قبل از آنكه توضيحى بدهد كه حق‏ من بر شما و حق شما بر من چيست، دو نكته در مورد حق ذكر كرد: يكى اينكه الْحَقُّ اوْسَعُ الأَشْياءِ فِى التَّواصُفِ وَ اضْيَقُها فِى التَّناصُفِ حق آسان‏ترين‏ چيزهاست‏ به زبان‏ و مشكلترين كارهاست در عمل؛ ميدان حق براى گفتن و بيان و خطابه و مقاله و داد سخن دادن وسيع‏ترين ميدانهاست، ولى براى عمل و رعايت و تسليم شدن تنگ‏ترين ميدانهاست؛ به اندازه‏ اى كه در اطراف حق و فوايد رعايت آن و مضارّ ترك آن مى‏ توان استدلال كرد و صغرى و كبرى چيد و جوش و خروش كرد در اطراف هيچ چيز ديگر ممكن نيست، و به اندازه‏ اى هم كه چرخيدن بر محور حق كار دشوارى است هيچ چيز ديگر اين قدر دشوار نيست. اين جمله را حضرت براى آن فرمود كه مردم را متوجه فاصله قول و عمل مى‏ نمايد؛ براى اين بود كه گول نخورند و حرفهاى افراد را ملاك قضاوت قرار ندهند، عمل و رعايت را ملاك قرار دهند.

 

آنچه بشر در برابر او تعظيم مى‏ كند و سر فرود مى ‏آورد خود حق و رعايت حقوق است ولى گاهى اشخاصى تحت تأثير حرف قرار مى‏ گيرند و حرف را دليل روحيه و عقيده و ملكات اخلاقى قرار مى‏ دهند و از اين راه در خطا مى‏ افتند.

 

نكته ديگرى كه ذكر مى‏ كند اين است: لا يَجْرى لِاحَدٍ الّا جَرى عَلَيْهِ وَ لا يَجْرى عَلَيْهِ الّا جَرى لَه حق، له هيچ كس قرار داده نشده مگر آنكه عليه او نيز قرار داده شده، و عليه هيچ كس قرار داده نشده مگر آنكه له او نيز قرار داده شده. حقوق مردم بر مردم يك‏طرفى نيست، متبادل است. اگر كسى بر كسى حقى دارد، معادل آن هم حقى از آن طرف بر عهده او هست. هركس به هر اندازه از اجتماع طلبكار است و اجتماع را در برابر خود موظف مى ‏داند، به همان نسبت مديون اجتماع است. حق و تكليف دوش به دوش يكديگرند. اين‏طور نيست كه همه حقها را به بعضى داده باشند و همه تكليفها را بر دوش بعضى ديگر گذاشته باشند. «حق» بهره است و «تكليف» زحمت و كار و مشقت. هركس كه از اجتماع بهره‏ اى [مى ‏برد] بايد به همان نسبت متحمل زحمت و به دوش كشيدن بار اجتماع باشد. رسول اكرم فرمود:

مَلْعونٌ مَنْ أَلْقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ ..

از رحمت الهى محروم است آن كس كه سنگينى‏ اش بر دوش اجتماع باشد (و فقط بارى بر دوش ديگران باشد و بارى از دوش ديگران بر ندارد).

 

پدر بر فرزند حقوقى دارد يعنى بهره‏ هايى در وجود فرزند دارد كه ببرد ولى اين حقوق و بهره‏ ها يك‏طرفى نيست، فرزند هم بر پدر حقوقى دارد يعنى از وجود پدر بهره‏ هايى دارد كه بايد ببرد. پدر حق اطاعت و احترام دارد، فرزند هم حق تكفل و تربيت دارد. همچنين زن و شوهر، معلم و متعلّم، همسايه با همسايه، حاكم و رعيّت، همسفر با همسفر. نه تنها حقوق انسانها بر يكديگر يك‏طرفى نيست و هر فردى مديون ساير افراد است، نسبت به ساير موجودات هم كم و بيش همين‏طور است.◀️ تا هرجا كه شعاع بهره و استفاده انسان امتداد دارد، دايره تكليف انسان هم وسعت دارد.▶️ در خطبه‏ اى كه در روزهاى اول خلافتش ايراد كرده، مى‏ فرمايد: اتَّقُوا اللَّهَ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ، فَانَّكُمْ مَسْؤلونَ حَتّى عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِم‏ خدا را در نظر بگيريد، هم در مورد بندگانش و هم در مورد سرزمينها و چهارپايان، زيرا مسئوليت شما اين‏قدر عموميت دارد كه حتى در مورد بقعه‏ ها و سرزمينها و در مورد حيوانات و چهارپايان از شما سؤال مى‏ شود. حق زمينها و حق حيوانات را هم بايد ادا كنيد. اين زمين و اين حيوانها براى استفاده و بهره بردارى صحيح شماست‏ (وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ‏ شما را بر زمين مسلط كرديم، زمين را مسخّر شما قرار داديم و مايه تعيّش و زندگى شما را در دل همين زمين قرار داديم). حقى كه زمين بر بشر دارد اين است كه آباد بشود، زراعت بشود، عمران در او صورت گيرد، مخروبه و باير نماند. و همچنين در مورد حيوانها نيز تكاليفى براى حفظ و رعايت و مواظبت آنها داريد. به همان دليل كه فكر مى‏ كنيد زمين و مواليد روى زمين براى شما آفريده شده، بايد بدانيد مسئول و مديون زمين و مواليد روى آن مى ‏باشيد.

بعد فرمود: وَ لَوْ كانَ لِاحَدٍ انْ يَجْرِىَ لَهُ وَ لا يَجْرِىَ عَليْهِ لَكانَ ذلِكَ خالِصاً لِلَّهِ سُبْحانَه اگر كسى باشد كه او بر ديگران حق داشته باشد و ديگران بر او حقى نداشته باشند، او فقط طلبكار باشد، هيچ نوع مسئوليت و مديونيّت درباره او صدق نكند، او ذات اقدس الهى است، زيرا حقى كه او بر بندگان دارد به معناى حظ و بهره نيست كه در عوض دَيْن او به عهده او بيايد. اين معانى درباره مخلوقات صادق است كه از يكديگر بهره مى‏ برند و به يكديگر بهره مى ‏رسانند. خداوند غنىّ مطلق و فيّاض‏ مطلق است. در نظام تكوين، مخلوقات در يكديگر تأثير دارند و از يكديگر متأثر مى‏ شوند، به يكديگر بهره مى ‏دهند و از يكديگر بهره مى ‏برند. در نظام اجتماع هم بر طبق نظام تكوين، حقوقى و ديونى وضع شده كه همه از يكديگر بهره ببرند و به يكديگر بهره برسانند تا اجتماع سير كمالى خودش را طى كند. اما ذات اقدس الهى از اين معانى منزّه است. هرچه از ناحيه ذات اقدس او به بندگان رسيده و مى ‏رسد همه تفضّل است، احسان است، جود است، و به همين دليل مخلوقاتْ، سراسر وجودشان نسبت به ذات اقدس الهى دَيْن است، يك پارچه مسئوليت و مديونيّت مى‏ باشند (لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ).

بعد مى‏ فرمايد: مهم‏ترين حقوقى كه خداوند در اين عالم قرار داده حق والى بر رعيت و حقوق رعيت بر والى است، و اين حقوق را مايه نظام الفت و عزت قرار داده. اگر اين حقوق متبادل شود آن‏وقت حق مطلقاً محترم مى‏ گردد، كار دين درست مى ‏شود، محيط و زمان اصلاح مى‏ گردد. شما نبايد توقع داشته باشيد كه صلاح من به تنهايى كافى باشد براى اصلاح امور. من خودم شخصاً تا آخرين درجه، رعايت وظايف خودم و حقوق شما را مى‏ كنم. اين كافى نيست، شما هم بايد صالح باشيد.

همان طورى كه من حقوق شما را رعايت مى‏ كنم، شما هم حق مرا رعايت كنيد تا همه كارها درست شود و كارها بر محور خود بچرخد.

 

يكى از مورخين عصر ما بعد از آنكه بحثى مى‏ كند راجع به سيرت و حكومت على عليه السلام، مى‏ گويد: از اينجا معلوم مى ‏شود كه تنها اينكه خليفه و زمامدارْ، بيدار و عادل و خيرخواه و طالب رضاى خدا باشد، قادر بر حل مشكلات باشد، كافى نيست؛ عامه مردم هم بايد هوشيار و آشنا به حقوق و وظايف خود باشند، بايد از هوشيارى و ميل به عدالت بهره‏مند باشند، بايد آنها هم خواستار حق و عدالت بوده باشند.

خود امير المؤمنين (سلام اللَّه عليه) در يكى از نامه‏ ها به يكى از عمّال خود مى‏ نويسد:

حقى كه مردم بر والى دارند اين است كه نعمتها اخلاق او را تغيير ندهد و به‏ طول زمان زمامدارى مغرور نگردد، بين خود و مردم فاصله ايجاد نكند، به مردم نزديك باشد. حق شما بر من اين است كه مطلبى را بر شما پنهان نكنم مگر آنكه مربوط به اسرار جنگ باشد؛ ديگر اينكه هيچ كارى را بدون مشورت شما انجام ندهم مگر آنكه مطلبى باشد كه تكليفش را اسلام معين و مشخص كرده؛ ديگر اينكه همه شما را به يك چشم نگاه كنم.

بعد از قسمتهايى، به نكته ديگرى در اين موضوع اشاره مى‏ كند، مى ‏فرمايد:

وَ لَيْسَ امْرُؤٌ وَ انْ عَظُمَتْ فِى الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِى الدِّينِ فَضيلَتُهُ بِفَوْقِ انْ يُعانَ عَلى ما حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ وَ لَا امْرُؤٌ وَ انْ صَغَّرَتْهُ النُّفوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيونُ بِدونِ انْ يُعينَ عَلى ذلِكَ اوْ يُعانَ عَلَيْهِ‏.

اين جمله در زمينه تعاون بر حقوق است كه همه بايد با همكارى يكديگر و با اجتماع و اتحاد و فعاليتهاى اجتماعى به حقوق خود برسند. مى ‏فرمايد: هيچ كس هر اندازه داراى مقام شامخى باشد نبايد اين خيال را در دماغ خود قرار بدهد كه من بالاتر از اين هستم كه احتياج به همكارى ديگرى داشته باشم، و درباره هيچ كس هم هر اندازه در نظرها كوچك بيايد و به چشم نيايد نبايد فكر كرد كه او كوچكتر از اين است كه دعوت به همكارى بشود و يا به خود او كمك بشود؛ نه كسى بالاتر از مقام همكاريهاى اجتماعى است و نه كسى پايين‏تر، همه محتاجند و به همه احتياج هست.

 

قرآن كريم مى‏فرمايد: وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏ در كارهاى خوب، در احسانها و منشأ خير شدن‏ها و بر اقامه تقوا و طهارت، يكديگر را اعانت كنيد و به كمك يكديگر بشتابيد، و اما در شر و فساد و كينه‏ توزیها يكديگر را اعانت نكنيد.

 

امير المؤمنين راجع به اتفاق و اتحاد بيانات زيادى دارد. در اينجا با اين فكر مبارزه مى‏ كند كه بعضى از مردم را غرور مى ‏گيرد و خودشان را ما فوق همفكرى و همكارى، ما فوق عقل و فكر و عمل ديگران فرض مى‏ كنند؛ فكر نمى‏ كنند كه عقل فرد هر اندازه صائب باشد و عمل فرد هر اندازه مؤثر باشد، مثل عقل اجتماعى و عمل اجتماعى نيست.

 

در دستورات دين مقدس اسلام به مشورت توصيه اكيدى شده خصوصاً در كارهاى اجتماعى. اولًا خود قرآن مى‏ فرمايد:

وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏.

آنها كه دعوت الهى را پذيرفته و نماز را بپا داشته‏ اند و كارهاى خود را با مشورت حل و فصل مى ‏كنند و از روزيها كه به آنها داده‏ ايم انفاق مى‏ كنند.

يكى از مختصات اهل ايمان را اين مطلب قرار مى‏ دهد كه كارهاشان را با شور و همفكرى صورت مى‏ دهند؛ آن را همرديف نماز و انفاق قرار داده. درباره رسول اكرم مى‏ فرمايد:

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ.

نسبت به مردم عفو و گذشت داشته باش، براى آنها دعا و استغفار كن و در كارها با آنها مشورت كن.

 

رسول خدا با آنكه پيغمبر بود و با آنكه مردم توقع نداشتند كه او رأى و عقيده و نظر آنها را بخواهد و دخالت دهد، او خودش براى آنكه مردم را تحقير نكرده باشد، براى آنكه به مردم شخصيت بدهد و شخصيت آنها را محترم بشمارد، براى اينكه دستورالعمل امت باشد براى هميشه، با آنها مشورت مى‏ كرد و از آنها نظر مى‏ خواست. داستان مشورت نظامى در جنگ خندق و نظر دادن سلمان فارسى كه در ايران در اين گونه مواقع دور شهر خندق مى‏ كَنند و به اين وسيله از خود دفاع‏ مى‏ كنند و پذيرفتن رسول اكرم نظر سلمان را، معروف است.

 

سخن امير المؤمنين على عليه السلام در آن خطبه همين كه به اينجا رسيد كه فرمود: يك نفر در هر مقام و هر درجه‏ اى باشد، مقامش در دين و در نزد خدا هرچه باشد، ما فوق همكارى با ديگران نيست، افراد ديگر هم هر اندازه در چشمها حقير و بى‏ قدر نمايند اين حق از آنها سلب نمى‏ شود كه به همكارى دعوت بشوند؛ سخن كه به اينجا رسيد يكى از مستمعين مثل اينكه تهييج شد و تحت تأثير احساسات خود قرار گرفت، از جا حركت كرد و از آن حضرت تشكر و ثناى بليغى كرد. بعد از حرفهاى او دومرتبه حضرت به سخن درآمد و جمله‏ هايى فرمود. از آن جمله‏ ها من امشب فقط يك نكته را- كه باز در مورد حق است و مكمّل مطالب گذشته است- عرض مى‏ كنم. آن نكته اين است كه حضرت آمادگى خود را براى شنيدن هر نوع انتقادى و عرضه داشتن پيشنهادهاى اصلاحى ذكر مى‏ كند و مى‏ گويد: با من به تعارف و رودرواسى و مجامله رفتار نكنيد، هرچه به نظرتان مى ‏رسد بگوييد. فرمود:

وَ لا تُخالِطونى بِالْمُصانَعَةِ وَ لا تَظُنّوا بِىَ اسْتِثْقالًا فِى حَقٍّ قيلَ لى وَ لَا الْتِماسَ اعْظامٍ لِنَفْسى، فَانَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ يُقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما أَثْقَلَ عَلَيْهِ‏.

با من با تعارف و تملّق و رودرواسى رفتار نكنيد. گمان نبريد كه گوش من براى شنيدن انتقاد و عرضه شدن اينكه مقتضاى حق اين است كه چنين و چنان باشى سنگين است. بدانيد آن كس كه شنيدن انتقاد و تذكرات و سخن حق بر گوشش ثقيل است، عمل بر طبق حق بر او سنگين‏تر خواهد بود. علامت اهل حق و اهل عدل اين است كه از تذكرات و انتقادات پروا ندارند.

اين جمله را براى اين فرمود كه قبلًا آن مرد برخاسته بود و از آن حضرت مقدارى ثنا و ستايش كرده بود. خواست به مردم بفهماند كه گمان نكنيد من خوشم مى‏ آيد كه از من تعريف كنيد، بناى كار را بر مصانعه و مجامله بگذاريد؛ نه، برعكس، انتظار من اظهار نظرهاى صريح و خيرخواهانه است در كارها: فَلا تَكُفّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ اوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ مبادا از تذكرات بجا و از مشورت دادن‏ها مضايقه كنيد.

 

اينكه مى‏ گويند حكومت على عليه السلام عالی‏ترين مظهر دموكراسى بود روى همين جهات بود. خودش با آنكه امام است و قدرتهاى مادى و معنوى را در اختيار دارد، به مردم پر و بال مى‏ دهد، آنها را بر انتقاد و اعتراض تشجيع مى‏ كند. البته اين نكته هم هست كه هر اعتراضى بحق نيست و انتقاد كننده دو شرط بايد داشته باشد: يكى آنكه حسن نيت داشته باشد، يعنى غرض شخصى نداشته باشد، مقصودش اصلاح باشد نه اينكه مقصودش لجن مال كردن و لگدمال كردن طرف باشد؛ ديگر آنكه حسن تشخيص داشته باشد، يعنى اهل درك و تشخيص باشد؛ انتقادهاى جاهلانه و احمقانه بسيار زيان ‏آور است. انتقاد اگر بر مبناى حسن نيت و حسن تشخيص باشد موجب حركت و اصلاح است و اگر بر مبناى سوء نيت و بر مبناى جهالت و عدم تشخيص و عدم آشنايى به مصالح عاليه اجتماع و راه صحيحى كه لازم است اجتماع [طى كند] واقع شود، آن وقت چوب لاى چرخ گذاشتن است و سبب هرج و مرج و توقف است.

بعد جمله‏ اى دارد كه معنايش اين است: هيچ شخصى و هيچ مقامى بالاتر از اينكه مورد انتقاد قرار بگيرد نيست.

 

مجموع نكته‏ هايى كه على عليه السلام درباره حق فرمود، چهار نكته بود كه خلاصه‏ اش را تكرار مى ‏كنم: اول اينكه حق در زبان آسان‏ترين چيزها و در عمل مشكلترين كارهاست. عمل، ملاك قضاوت درباره اشخاص است نه گفتار.

دوم اينكه خداى متعال حقوق مردم را بر يكديگر يك‏طرفى وضع نكرده، حقوق متبادل است، هركس حقى بر عهده اجتماع دارد دَيْنى هم به اجتماع دارد. تنها ذات اقدس الهى است كه بر مخلوقات خود حق دارد و دَيْنى نسبت به آنها ندارد.

 

سوم اينكه رسيدن به حقوق بدون تعاون و كمك ميسر نمى ‏شود، از تك روى و تك انديشه ‏اى كارى ساخته نيست، هيچ كس ما فوق همكارى و همفكرى با ديگران نيست همان طورى كه هيچ كس ما دون همكارى و همفكرى نيست.

 

چهارم: علامت اهل حق اين است كه از استماع تذكرات اصلاحى و انتقادات صحيح و بجا ابا و امتناعى ندارند. اولين دليل صدق و كذب كسى كه مدعى است اهل حق است و روى مرز حق رفتار مى‏ كند اين است كه گوشش آماده شنيدن انتقاد و اعتراض باشد [يا نباشد.] هيچ فردى از افراد نيست كه در سطح بالاتر از اعتراض‏ و انتقاد قرار گرفته باشد.

اين بود قسمتى از كلام امير المؤمنين عليه السلام پيشواى اهل حق [درباره حق‏] و درباره عدالت كه مبنايش محفوظ ماندن حقوق است.

و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‏

 

آیت‌الله شهید مرتضی مطهری

آدرس کوتاه این مقاله: https://noorekoran.ir/GB2Xs

Leave A Reply

Your email address will not be published.