خدا، انسان، شیطان

0

خدا، انسان، شیطان.

انسان در نقشه عالم هستی

آیت‌الله جوادی آملی 

 

تفسیر سوره مبارکه حج جلسه ۲۷(۸۹/۱۲/۲۲)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سوره مبارکه حج

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۲﴾ لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفَي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿۵۳﴾ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۵۴﴾

 

اين مطلبي است مربوط به نبوّت عامّه همان طوري كه در بخشهايي از سورهٴ «نحل» فرمود هيچ امّت و ملّتي نيست مگر اينكه رهبران الهي از طرف خدا مي‌آيند آنها را هدايت مي‌كنند حالا يا پيغمبرند يا امام‌اند يا عالِمان دين‌اند كه از طرف خدا و پيغمبر مأموريت پيدا مي‌كنند دينِ خدا را تبليغ مي‌كنند و هيچ ملّتي و هيچ قريه‌اي نيست كه از اين فضيلت محروم باشد اينها جزء احكام و نبوّت عامّه است در همين بخشها هم فرمود هر جا پيامبري بود عدّه‌اي بالأخره درصدد ايذاء او برآمدند اينجا هم مربوط به نبوّت عامّه است كه به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود اين كارشكنيهايي كه دربارهٴ دين تو مي‌كنند اين سابقهٴ طولاني دارد هر پيامبري كه آمد همين كار را هم با او كردند پس ايذاء پيامبر و كفرِ عملي يك عدّه قبلاً ذكر شده اما توطئه دشمنان و القاء شبهات و اضلال عدّه‌اي و دين‌تراشي عدّه‌اي و گمراه كردن عدّه‌اي اين هميشه بود هر جا پيامبري بود اول با نبوّت مبارزه كردند بعد ديدند نبوّت در جامعه جا گرفت اينها آمدند ادّعاي نبوّت كردند شدند مُتَنبِّي. اين بحث در پنج طبقه قبلاً گذشت دربارهٴ ربوبيّت بود، دربارهٴ نبوّت بود، دربارهٴ امامت بود، دربارهٴ روحانيت بود و دربارهٴ ايمان. اين پنج طبقه، پنج درجه هميشه بدلي‌اش جعل شده. در جريان نبوّت عدّه‌اي آمدند با نبوّت درگير شدند ديدند كه نه، انبيا معجزه آوردند فكرشان در جامعه جا افتاد بعد آمدند متنبّي شدند گفتند نبوّت حق است خدا پيامبراني دارد عدّه‌اي را مي‌فرستد ولي ما را فرستاده نه اين آقا را اينها متنبّيان‌اند آمار متنبّي در تاريخ بشريّت كمتر از انبيا نيست. بعد وقتي متنبّيان بازارشان آشفته شد به اين فكر افتادند كه دسيسه كنند در كارِ انبيا رخنه كنند نگذارند كارشان در جامعه رشد كند با ايجاد شبهه، با ايجاد وسوسه و مانند آ‌ن، اين يك اصل كلّي است وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) با اين اصل حالا دارد آشنا مي‌شود به تعليم الهي. فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ﴾ مستحضريد كه يك فرقي است بين رسول و نبيّ كه هر رسولي نبيّ است ولي هر نبيّ‌اي رسول نيست زيرا نبأ يعني خبر، انسان از آن جهت كه اخبار را از طرف وحي از ذات اقدس الهي مي‌گيرد مي‌شود نبيّ، از آن جهت كه مأمور است يافته‌هاي خود را به مردم ابلاغ كند مي‌شود رسول آن نبوّت جنبهٴ ارتباط اين پيغمبر است با خداي سبحان، رسالت آن جنبهٴ ارتباط پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است با مردم اين يك فرق، اين فرقِ معهود اينجا مراد نيست براي اينكه صدر آيه دارد كه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا﴾ يعني رسول هم رسالت دارد نبيّ هم رسالت دارد، پس آن فرقي كه بين نبيّ و رسول بود و آن فرق سرِ جايش محفوظ است اينجا آن فرق مطرح نيست فرق ديگري كه بين نبيّ و رسول است اين است كه گفتند رسول، فرشته و وحي را مي‌بيند با او از نزديك گفتگو مي‌كند ولي نبيّ وحي را تلقّي مي‌كند ولي فرشته را نمي‌بيند كه با او مكالمه كند. اين فرق مي‌تواند در اينجا منظور باشد و مطرح باشد ولي به هر حال چه وحي را بيابد بدون مشاهدهٴ فرشته چه وحي را با مشاهدهٴ فرشته مي‌گيرد رسالتش محفوظ است يعني از طرف خدا مأمور است كه دين خدا را به مردم ابلاغ كند به دليل اينكه در صدر آيه اين است كه ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا﴾ خب، فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ﴾ اين وقتي كه رسول يا نبيّ احكام و حِكَم الهي را گرفت و به جامعه منتقل كرد شياطين بيكار نيستند.

 

شيطنت گاهي به اين است كه اشخاص را وادار مي‌كنند به معاصي اين در آيات ديگر است الآن اينجا مشكلِ فرهنگي و شبيخون فرهنگي و تهاجم فرهنگي مطرح است. ◀️ يك وقت است كه شيطان وسوسه مي‌كند كه انسان معصيت مي‌كند آن در آيات ديگر مطرح است عنصر محوري اين آيه تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي است فرمود هر پيامبري را كه ما فرستاديم احكام الهي را، آيات الهي را كه بر مردم مي‌خواند اينها بين تبليغ آن پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و گوشِ مردم و قلبِ مردم در اينجا فتنه‌گري مي‌كنند در اينجا وسوسه مي‌كنند در اينجا آشوب و شبهه ايجاد مي‌كنند در اينجا مغالطه مي‌كنند و مانند آن.▶️ فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي﴾ اين ﴿تَمَنَّي﴾ هم به معناي تلاوت است هم به معناي اميد داشتن به نشر معارف و احكام و حِكم الهي. وقتي چنين كاري را پيامبر كرد ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ نه ـ معاذ الله ـ در حوزهٴ قلب پيغمبر راه دارد آنجا چون معصوم و مصون است بالقول المطلق آنجا به هيچ وجه راه ندارد همين كه به جامعه منتقل شد در سطح جامعه با ايجاد شبهه، با ايجاد شهوت، با ايجاد انگيزه‌هاي علمي شبهه ايجاد مي‌كند و اين را عقب‌افتاده تلقّي مي‌كنند و مانند آن. خب، ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ تا اينكه مردم نپذيرند. خب همهٴ مغالطات كه حالا سيزده قِسمش در منطق آمده است اينها دست‌بافت شيطان است يعني موضوع را به جاي محمول نشاندن، محمول را به جاي موضوع نشاندن، موضوعها را عوض كردن، محمولها را عوض كردن، روابط را عوض كردن، قضيه را به صورت مغالطه كه برهان نيست برهان‌نما نشان دادن، كارِ شيطان است براي اينكه ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ اين جدالِ باطل اين مِرآء باطل اين شبيخون و تهاجم محصول فتنهٴ شيطان است شيطان اينها را در دلهاي پيروانشان القا مي‌كند آنها هم دست به قلم مي‌كنند مي‌نويسند يا زبان دراز مي‌كنند مي‌گويند پس ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ همهٴ اين مغالطات به شيطنتِ شيطان برمي‌گردد خب شيطان هم سابقهٴ شش هزار سال عبادت دارد سابقهٴ حشر با ملائك دارد اينها را خيلي خوب بلد است و مي‌تواند شبهه ايجاد كند كارِ او هم شبهه ايجاد كردن است يعني گِره زدن است بالأخره جزء ﴿النَّفَاثَاتِ فِي الْعُقَدِ﴾ است اين كار را مي‌كند. خداي سبحان هم كارِ او را ذكر مي‌كند (يك)، هم كار خودش را بيان مي‌كند (دو)، هم وظيفهٴ عالمان دين را تشريح مي‌كند (سه). فرمود اين كار فتنه است امتحانِ خداست هر كسي به مقامي مي‌رسد به وسيلهٴ آزمون الهي و فتنهٴ الهي و امتحان الهي مي‌رسد افراد عادي امتحانشان با همين مسائل حلال و حرام و سيّئاتِ گوش و چشم و اينهاست حوزه‌ها و دانشگاهها امتحانشان به همين شبهات علمي و ايجاد شبهه و طرح شبهه و پاسخ به شبهه است كه ما آيا اينها در برابر اين امتحان مي‌لرزند يا موفق مي‌شوند مهم‌ترين امتحان خدا نسبت به حوزه‌ها و دانشگاهها همين تهاجم و شبهات فرهنگي است مهم‌ترين امتحان الهي در سطح جامعه براي تُجّار جريان رباست براي جوانها جريان ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ ا﴾ است و مانند آن. عالَم، عالم تكامل است وقتي انسان به كمال مي‌رسد كه در امتحان به پيروزي برسد حالا اگر كسي نابينا بود و نامحرم را نگاه نكرد اين به درجاتي نمي‌رسد كسي مي‌تواند نفس امّاره را، نفس مسوّله را، ساير دركات اين نفوس را رام بكند كه در معرض آزمون قرار بگيرد. فرمود ما شما را مي‌آزماييم در حرم هستيد يا در حال اِحرام هستيد در عين حال كه به شما گفتيم صيدِ دريايي براي شما حرام است ولي صيد صحرايي حرام است اين آهوها، اين كبوترها، اين كبكها، اينهايي كه در دامنه‌هاي كوه‌اند اينها را طرزي مي‌رَمانيم كه در دسترس شما و تيررس شما قرار بگيرد از طرفي به شما مي‌گوييم صيد در حال اِحرام حرام است از طرفي اين آهوهاي بالاي كوه، اين حيوانهاي بالاي كوه را دستور مي‌دهيم در تيررس شما نزديك چادرهاي شما بيايند ﴿لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ﴾ اگر خدا بفرمايد در حال اِحرام يا در حرم صيد حرام است و صيد در دسترس نباشد كه ديگر آزمون نيست فرمود در حالي كه مُحرِميد يا در حرم هستيد صيدِ صحرايي حرام است ولي اين صيد به دستور ما جابه‌جا مي‌شود ما اينها را دستور مي‌دهيم قدري از بالاي كوه و روي قلّه بيايند پايين در دامنه قرار بگيرند نزديك چادرهاي شما بيايند كه با تير بتوانيد اينها را صيد كنيد يا با دست مي‌توانيد اينها را صيد كنيد تا ببينيم مي‌توانيد يا نمي‌توانيد از اين طرف مي‌فرمايد: ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ﴾ از آن طرف چهارتا نامحرم را از كنار چشم آدم عبور مي‌دهد از اين طرف مي‌فرمايد رشوه حرام است از آن طرف چهارتا روميزي و زيرميزي هم مي‌آزمايد، از اين طرف مي‌فرمايد ربا حرام است از آن طرف هم چهارتا وام‌خوار را به درِ مغازه مي‌فرستد تا بشود امتحان، اگر امتحان نشود كسي كمال نمي‌رسد كه. اما مهم‌ترين امتحان حوزه و دانشگاه همين شبيخون فرهنگي و تهاجم فرهنگي است آدم اگر نداند چه شبهه‌اي در كشور هست از كجا مي‌آيد راه‌حلّش چيست به وظيفه‌اش عمل نكرده. فرمود هيچ پيغمبري نيست مگر اينكه شياطين در دينِ او رخنه مي‌كنند كه مبادا جامعه اين دين را به عنوان راهِ سعادت تلقّي بكند اين كار را آنها مي‌كنند يك عدّه كه قلبشان مريض است مي‌پذيرند، يك عدّه كه قلبشان قاسي است بيشتر مي‌پذيرند، يك عدّه كه مردان الهي و اهل تحقيق‌اند نه تنها نمي‌پذيرند درصدد ابطال اين شبهات هم هستند. فرمود اين راهِ آزمون ماست. فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي﴾ حالا آيات الهي را تلاوت كنند يك مرحله، تفسير كند تبيين كند به مردم ابلاغ كند تعليمِ كتاب و حكمت كند مرحلهٴ برتر، ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ در حوزهٴ كار او شيطان راه پيدا مي‌كند يعني بين تبليغ وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و سطح جامعه اينجا وسوسه و شيطنت و شبيخون و تهاجم راه پيدا كند كه مبادا مطالب صحيح به مردم برسد اين كار را مي‌كند خب حالا بعد چطور؟ فرمود سرانجام در هر مقطع تاريخي در هر آزموني حق پيروز است اين ﴿وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾ يا ﴿الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾ اين تنها مربوط به زمان ظهور حضرت(سلام الله عليه) نيست در هر مقطع تاريخي دقيقهٴ نود حق پيروز است در هر جايي. فرمود: ﴿فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ﴾ چند مطلب را اينجا ذكر كرد. مطلب اول اينكه خب بالأخره شيطنت كارشان را كردند نتيجه چه مي‌شود؟ اول به نتيجه مي‌پردازند كه در كلّ اين صحنه حق پيروز است.

‏مطلب دوم اين است كه خب حالا چرا شما اجازه مي‌دهيد شيطان چنين كاري بكند شيطان كه در مقابل خدا نيست شيطان نظير كَلب معلّم است درست است كه اين سگ مي‌گيرد و پارس مي‌كند و گاز مي‌گيرد اما بالأخره اين كلبي است در دستگاه شما، معلَّم، شما اين سگ را اغراء مي‌كنيد تا يك عدّه پارس بكند تا بيگانه فرار بكند آشنا بيايد بعد اگر كسي قصد سرقت داشت شما همين سگ را اغراء مي‌كنيد كه اين را گاز بگيرد خودتان فرموديد: ﴿أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَي الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً﴾، ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ﴾ اين شيطان يك كلبِ تربيت شده است درست است خودش معصيت كرده و سگ است و سگ شده و اهل جهنّم است اما سگي است كه در نظام تكوين بيش از حدّ خود كاري نمي‌كند در نظام تشريع بله معصيت كرده اهل جهنّم است هر كسي هم به دنبال او برود جهنّمي است اما آيا در نظام تكوين ـ معاذ الله ـ شيطان در برابر خداست يا نظير كلب معلّم است كه به دستور او كار مي‌كند. به دستور خداي سبحان شيطان وسوسه مي‌كند و وسوسه هم همان طوري كه بارها گفته شد از نعمتهاي الهي است چون هر كس به هر جا رسيد از وسوسه رسيد وسوسه به طرف آدم مي‌آيد آدم مقاومت مي‌كند جهاد اكبر شروع مي‌شود در اين صحنه يا پيروز است يا شهيد، اگر تا آخر درگير بود مكرّر وسوسه كرد و اين استغفار كرد و استعاذه كرد و تسليم نشد و مُرد شربت شهادت نوشيد كه همين است كه دارد اگر كسي در بسترش بر محبّت علي و اولاد علي بميرد، محبّت اهل بيت داشته باشد «مات شهيدا» اين در ميدان جنگ اكبر شهيد شد يك وقت است نه، اصلاً به جايي رسيد كه شيطان را رام مي‌كند اصلاً خيال باطل در حريم فكر او راه پيدا نمي‌كند اين پيروز است همان طوري كه در جهاد بيروني انسان يا پيروز است يا شهيد يا تسليم، در جهاد دروني هم بشرح ايضاً يا پيروز است يا شهيد يا تسليم برخيها ـ معاذ الله ـ تسليم‌اند اينكه مي‌گويد من هر چه دلم بخواهد مي‌كنم يعني تسليم شد ديگر يعني هر چه شيطان گفت اين مي‌گويد چَشم اين تسليم شد پناهنده شد يك عدّه هستند كه ﴿يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ﴾ اين پناهنده شد اما كساني كه تا آخر عمر شيطان وسوسه مي‌كند كه اين كار را بكن اين هم هميشه درگير است ولي خب نمي‌كند اين كار را اين در ميدان جهاد اكبر شربت شهادت مي‌نوشد اين همان است كه «مات شهيدا» يك وقت است نه، به جايي مي‌رسد كه اصلاً شيطنت در حريم او راه ندارد حالا اوجش كه براي معصومين(عليهم السلام) است دامنه‌اش براي شاگردان خاصّ آنها نظير سلمان «منّا أهل البيت» و مانند آ‌ن. در اين صحنه فرمود ما اين كار را مي‌كنيم در هر بخشي حق پيروز است (اين يك) و شيطان هم بدون اذن خداي سبحان در نظام تكوين كاري نمي‌كند (اين دو)، در نظام تشريع جزء طغات است و معصيت كرد و كافر است و اهل جهنم (اين سه)، حالا چرا خداي سبحان اين سگ را انداخت در كار كه پارس مي‌كند؟ براي اينكه معلوم بشود چه كسي مريض است (يك)، چه كسي بالاتر از مرض قسي‌القلب است (دو)، چه كسي صحيح‌المزاج است صحيح‌القلب است (سه)، چه كسي مسحاق‌القلب است (چهار)، شما مستحضريد در اين قسمتهاي مبالغه مي‌گويند بعضيها مزاجشان صحيح است بعضي مسحاقيّت دارند بعضيها مريض‌اند بعضي مِمْراضيّت دارند آنها كه مريض‌اند گاهي خوب مي‌شوند گاهي بيمار مي‌شوند اما آنها كه مِمراضيّت دارند به اندك حادثه‌اي مريض‌اند يك مختصر هوا سرد بشود مريض‌اند يك مختصر هوا گرم بشود مريض‌اند مزاجشان آماده است براي پذيرش مرض اينها مي‌گويند مِمْراض دارند آنها كه خيلي قوي‌اند به اين آسانيها مريض نمي‌شوند مي‌گويند مِسحاق‌اند آنها كه جزء افراد عادي‌اند مي‌شود صحيح و مريض. فرمود ما با اين آزمون با اين پارسهايي كه اين سگ كرده به نام تهاجم يا شبيخون فرهنگي عدّه‌اي كه مريض‌اند تسليم مي‌شوند، عدّه‌اي كه قلبشان قسيّ است بالاتر از تسليم جزء باند رسمي شيطان مي‌شوند اما آنهايي كه ﴿أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ هستند اين‌چنين نيستند، بنابراين قسمت مهمّ محتواي اين آيه آزمون الهي است براي حوزه‌ها و دانشگاه كه شبهات را بررسي كنند شبيخون را بررسي كنند تهاجم را بررسي كنند شيطنتِ اينها را بررسي كنند و كاملاً پاسخ بدهند.

فرمود: ﴿فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ﴾ اولاً پاكسازي مي‌كند گردگيري مي‌كند مثلاً جايي را كه خواستند رنگ‌آميزي كنند نقاشي كنند اول آن چِركها را برمي‌دارد آن نجسها را برمي‌دارند بعد نقاشي مي‌كنند ديگر ﴿ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ﴾ (يك)، ﴿حَكِيمٌ﴾ (دو)، چون عليم است مي‌داند چه كسي شبهه ايجاد كرده و جوابش چيست، چون حكيم است محكم‌كاري و متقن‌كاري دارد ﴿يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ﴾ خب اصلِ اين صحنهٴ شبيخون يا تهاجم براي چيست؟ براي امتحان است ﴿لِيَجْعَلَ﴾ يعني «ليجعل الله» چون مكرّر كلمهٴ الله را در همين‌جا اسم مي‌برد در يك سطر سه بار نام مبارك الله را مي‌برد با اينكه ممكن بود بار دوم و سوم به ضمير اكتفا كند فرمود: ﴿فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ اينجا اگر مي‌فرمود «و هو عليم حكيم» درست بود آنجا اگر مي‌فرمود «ثمّ يُحكم آياته» اصلاً اسم ظاهر نمي‌آورد درست بود◀️ اما در يك سطر سه بار كلمهٴ مبارك «الله» ذكر مي‌شود براي تبيين حضور قطعي خداي سبحان در صحنهٴ آزمايشهاي الهي است در بخشهاي فرهنگي. ▶️﴿لِيَجْعَلَ﴾ خداي سبحان ﴿مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ اينها كه ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ هستند اينها گرفتار اين وسوسه و شبهه‌زني هستند بخشهاي وسيعي از قلب در قرآن كريم همان عقل عملي است يعني آنكه بايد تصميم بگيرد، اراده كند، نيّت داشته باشد آن است كه مريض است مشكل علمي را با دخالت وهم و خيال ، عقلِ نظري درگير مي‌شود اما اينكه فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾ يا در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» به زنان پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) دستور مي‌دهد ﴿لاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً﴾ وقتي مي‌خواهيد با نامحرم حرف بزنيد مردانه حرف بزنيد زنانه حرف نزنيد حرفهاي رقيق نزنيد نازك‌كاري نكنيد در گفتارتان، كلمات و واژه‌هاي نازك و ظريف به كار نبريد براي اينكه ﴿فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ﴾ آن‌كه نمي‌تواند خود را در برابر نامحرم كنترل كند قلبِ او مريض است اين قلب مربوط به عقلِ نظري نيست اين هم آيهٴ ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾ را خوب تفسير مي‌كند و سخنراني مي‌كند اما آنجا كه محور اراده و تصميم است او مريض است قلب در بسياري از موارد به همان عقلِ عملي برمي‌گردد.

 

◀️فرمود: ﴿لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً﴾ براي دو گروه: ﴿لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ اينها در يك مرحلهٴ ضعيف‌تر، ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ در مرحلهٴ قوي‌تر اينها مي‌شوند رهبران شبهه و تهاجم، آنها مي‌شوند رهروان،▶️ پس اين شبهات را اين شياطين القا مي‌كنند ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ و اينها كه مريض‌اند يا قاسي‌اند صفشان را از صف مسلمانها و مؤمنين جدا مي‌كنند ﴿وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفَي شِقَاقٍ بَعِيدٍ﴾ اين ظلم فرهنگي است (يك)، باعث شَقّ اصحاب مسلمين است (دو)، يعني جامعه‌اي كه واحد بود ﴿وهم يد علي ما سواهم﴾ اين را ارباً اربا كرده مي‌بينيد وقتي كه سيل مي‌آيد اين كوهها كه اول درّه ندارد وقتي بارانهاي فراواني مي‌آيد به صورت سيل، اين سيل مسير خودش را باز مي‌كند سينهٴ اين كوه را مي‌شكافد مي‌آيد پايين مي‌شود درّه، وقتي كه درّه شد مي‌شود دو شِقّ يكي آن شقّ است يكي اين شقّ، ديگر آن صفها و آ‌ن وحدت و آن انسجام را ندارد فرمود وقتي كه سيل شبهات و تهاجم فرهنگي آمد اين جامعه را به دو قِسم تقسيم مي‌كند يك شقّ راست يك شقّ چپ اين وقتي دو شقّ شدند مي‌شوند ﴿فَي شِقَاقٍ بَعِيدٍ﴾ آن وقت چنين جامعه‌اي آ‌ن طراوت اوّلي را نخواهد داشت ﴿وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفَي شِقَاقٍ بَعِيدٍ﴾ مؤمنين در شِقاق نيستند آنها داعيه وحدت دارند اما ظالمين در شقاقِ بعيدند.

 

خب، اين يك طرف. نسبت به حوزويان و دانشگاهيان و مردان الهي و علما چطور؟ فرمود: ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ﴾ آيات الهي كه عرضه مي‌شود عدّه‌اي شبهه ايجاد مي‌كنند گروهي را كه مريض‌اند يا قَسي‌القلب‌اند به همراه خود مي‌برند ولي مردان حق خردمدار مي‌بينند حرفِ انبيا بوي حق مي‌دهد طعم حق دارد اين را مي‌فهمند (يك)، مي‌پذيرند (دو)، نشر مي‌دهند (سه)، ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ مبادا كسي اين حرف را بزند كه بگويد من خودم سي، چهل سال در حوزه يا دانشگاه درس خواندم و عالِم شدم اگر ما چنين حرفي زديم «قد تقدّم غير مرّ» كه اين اسلامي حرف زدن و قاروني فكر كردن است قارون هم غير از اين نگفت، گفت من خودم زحمت كشيدم مال پيدا كردم ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَي عِلْمٍ عِندِي﴾ اگر ـ خداي ناكرده ـ اين خيال در ما پيدا شد كه ما چندين سال درس خوانديم و چهارتا كلمه ياد گرفتيم گفتيم دود چراغ خورديم، گفتيم تلاش كرديم حرف همان حرف است يعني ما اسلامي حرف زديم (يك)، قاروني فكر كرديم (دو)، گفتيم خودمان زحمت كشيديم عالِم شديم (سه). در همهٴ موارد قرآن كريم مي‌فرمايد به شما دادند ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾ اين ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾ همين است، ﴿عَلَّمَ الْقُرْآنَ﴾ همين است، ﴿الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ همين است، ﴿وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾ همين است همه جا سخن از فعلِ مجهول است فرمود: ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ﴾ اين حق است (يك)، از ناحيهٴ خدا هم هست (دو)، مصون از هر شبهه است (سه). آن‌گاه ﴿فَيُؤْمِنُوا بِهِ﴾ اين درجهٴ اول، اول معرفت است كه كارِ عقل نظري است بعد از اينكه عقل نظري كارش را انجام داد عقل عملي بايد بپذيرد مستحضريد كه ما يك عقل داريم يك عقيده، قضيه را كه در منطق ملاحظه فرموديد مي‌گويند عقد براي اينكه بين موضوع و محمول گِره خورده است اين گِره با سرانگشت عقلِ نظري است كه انسان بين موضوع و محمول گِره مي‌زند مي‌گويد «الف»، «باء» است اين مي‌شود علم، اما عصارهٴ اين را با جان خود مي‌خواهد گِره بزند مي‌شود عقيده اين ديگر كارِ عقلِ نظري نيست اين ديگر كار حوزه و دانشگاه نيست آن كار مسجد و حسينيه است اين آنچه را كه فهميد به جان گِره بزند بشود عقيده، بشود ايمان. اين كار با عمل صورت مي‌گيرد اگر ـ خداي ناكرده ـ انگشتِ اين عقلِ عملي را سرانگشتش را، دستش را كسي بست اين گِره همين طور باز مي‌ماند كسي گِره نمي‌زند به جان. وجود مبارك موساي كليم به فرعون ملعون گفت براي تو مسلّم شد اينها معجزه است چرا ايمان نمي‌آوري؟! ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ﴾ يعني براي تو بيّن‌الرشد شد كه اينها حرفِ خداست خب يك تكّه چوب بشود اژدها همه را بِرَماند همهٴ ساحران را آوردي ديگر، همه كارشناسان سِحر را آوردي آنها قبول كردند كه اين سِحر نيست خب چرا ايمان نمي‌آوري؟! اين ايمان آوردن با فهميدن نيست آن عقلِ عملي بايد اين محصول علم را با جان گِره بزند مي‌شود عقيده اين دست بسته است اگر در جهاد اكبر انسان دست شهوت و غضب را باز كرد در حرام‌خوري باز بود اين حرام‌خوريهاي مستمرّ باعث مي‌شود اين شهوت و غضب زبان‌درازي مي‌كنند، دست‌درازي مي‌كنند دست اين عقلِ عملي بيچاره را مي‌برند اين مي‌شود حاكمِ معزول با اينكه علم دارد.

 

مي‌بينيد دوتا طلبه در حجره‌شان كه ثالثشان خداست اين ثالثِ ثلاثه است نه ثالثِ اين دو نفر، اين خداي سبحان مي‌بيند غير از خدا كسي نيست اين در سيوطي دارد بحث مي‌كند با اينكه فهميده حق با رفيق اوست به هر وسيله و دسيسه است مي‌خواهد حرفِ خودش هم توجيه كند كه من هم مي‌خواستم بگويم اين ديگر كه پس‌فردا كه آخوند شد وارد جامعه شد اول فتنه است ما در همين حوزه‌هايمان وقتي كه داريم مقدّمات را مي‌خوانيم قدم به قدم مواظب باشيم در برابر حق تسليم بشويم اگر ديديم حق با رفيقِ ماست بگوييم حق با شماست بعد راحتيم همان بار اول كه دستِ شيطان را ببنديم بگوييم «إخْسَ» بعد ديگر راحتيم فرمود اگر كسي اين مراقبت را داشته باشد من براي او كارهاي سخت را آسان مي‌كنم ﴿وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَي ٭ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي﴾ من كار را برايش آسان مي‌كنم آن وقت اين به آساني فضايل را انجام مي‌دهد به آساني از معاصي مي‌گذرد خيلي به آساني از حرام صرف‌نظر مي‌كند.

 

بنابراين مردان الهي كه در اين آزمون شبيخون و تهاجم فرهنگي سرفراز بيرون مي‌آيند از مرض مصون‌اند (يك)، از قساوت محفوظ‌اند (دو)، علم دارند (سه)، مي‌دانند كه اين علم را ديگري به ايشان داد براي خود ايشان نيست (چهار)، اينها هم تحقيق‌كرده مي‌فهمند حق است هم بعد از حق به آساني اين فهميده را با جان خود گِره مي‌زنند بعد از ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ﴾ بعد اين ايمان را شكوفا مي‌كنند به مقام اِخبات مي‌رسند كه ﴿بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ﴾ را در همين سوره خوانديم و ﴿وَأَخْبَتُوا إِلَي رَبِّهِمْ﴾ را در سورهٴ مباركهٴ «هود» خوانديم مُخبِت را گفتند كسي است كه در برابر خداي سبحان آن قدر تسليم است كه اگر پرنده‌اي بالاي سرِ او باشد اين سر را تكان نمي‌دهد اين را از باب تشبيه معقول به محسوس گفتند. ﴿فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ﴾ اما فرمود اين كار با تأييد الهي است ﴿وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ اين هدايتِ پاداشي است اگر كسي مؤمن بود راه گُم نمي‌كند بالأخره، راه روشن است اما گرايش به اين راه، علاقهٴ به اين راه در هر كسي نيست بعضي مي‌بينيد همهٴ چيزها را شب مطالعه مي‌كنند آخرهاي شب كه شد دست به كتاب مي‌زنند يك وقت يك طلبه است همين كه وارد اتاق مطالعه شد اول كتابهايش را مطالعه مي‌كند اگر فرصت كرد چيزهاي ديگر را مي‌بيند اين خيلي فرق است كه كسي اول ببيند، گرايش افراد به چيست، كِشش افراد به چيست به كدام طرف است؟ فرمود خداي سبحان برخيها را به صراط مستقيم گرايش مي‌دهد نه هدايتِ ابتدايي، هدايت ابتدايي كه شده براي اينكه آن آقا هدايت شده و ايمان آورده در راه است فرمود: ﴿وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ اين مي‌شود هدايتِ پاداشي در سورهٴ مباركهٴ «مؤمنون» هست كه ﴿وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ﴾ در بخشهاي ديگر فرمود: ﴿ان تطيعوا فاهتدوا﴾ خب اينها همه هدايتهاي پاداشي است دو قدم كه انسان با كوشش و تلاشي كه باز خدا به او داد برود بقيه گرايش پيدا مي‌كند به آساني چون قلب به دست مقلّب‌القلوب است البته اين آيه هنوز بحثش مانده. غرض آ‌ن است كه رسالت مهمّ حوزه و دانشگاه در شرايط كنوني شبهه‌شناسي و پاسخ به شبهات است.

«و الحمد لله ربّ العالمين»

خدا، انسان، شیطان . انسان در نقشه عالم هستی ٣

 

آیت‌الله جوادی آملی

تفسیر سوره مبارکه حج جلسه ۲۸(۸۹/۱۲/۲۳)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۵۲﴾ لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفَي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿۵۳﴾ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۵۴﴾

 

 

سورهٴ مباركهٴ حج به عنوان تسليت به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم), هم هشدار به امّت اين اصل كلّي را ذكر مي‌فرمايند و آن اين است كه وجود مبارك پيامبر اوّلين پيامبر بشريّت نيست انبياي فراواني آمدند و رحلت كردند يا شهيد شدند هر پيامبري كه بيايد شيطان نفوذي دارد در جامعه و حدّاكثر نفوذش در حدّ وسوسه است و اين هم آزمونِ الهي است چون بدون وسوسه و بدون جهاد اكبر كسي كامل نمي‌شود.

‏ تلاشهاي شيطان در دو بخش است بخشهاي مربوط به عمل, بخشهاي مربوط به علم, گاهي شهوتهاي عملي را فراسوي مردم نصب مي‌كند گاهي شبهه‌هاي علمي را فراسوي عالِمان حوزه و دانشگاه نصب مي‌كند هر گروهي را با يك فتنه‌اي مي‌گيرد فرمود انبيا را خداي سبحان براي هدايت مردم فرستاده است و آنها مأمورند با حكمت, موعظه, جدال احسن مردم را دعوت كنند. انبيا(عليهم السلام) مخصوصاً وجود مبارك خاتم(عليهم الصلاة و عليهم السلام) رئوف و رحيم‌اند نسبت به مؤمنين همين دو اسم از اسماي حُسنا را كه خدا در وصف خود ذكر كرد در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «توبه» ، براي پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ذكر كرد كه ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾ چون رأفتِ او عقلي است رحمتِ او عقلي است, اگر ببيند مؤمني با داشتن اين همه راههاي صحيح بيراهه مي‌رود نگران است آن‌قدر نگران است كه غصّه مي‌خورد و آن‌قدر غصّه مي‌خورد كه گويا نزديك است روح مطهّرش از بدن جدا بشود اين‌قدر نگران است كه امّت بيراهه برود مثل اينكه انسان يك فرزند دارد ساليان متمادي براي او زحمت كشيده حالا مي‌بيند ـ معاذ الله ـ بيراهه مي‌رود خب خيلي متأثّر مي‌شود. آياتي در قرآن كريم است فرمود: ﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَي آثَارِهِم إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً﴾ كه بخشي از اين در سورهٴ مباركهٴ «كهف» گذشت بخشي هم در سورهٴ مباركهٴ «شعراء» مي‌آيد. فرمود: ﴿فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ﴾ اين‌قدر غصّه نخور داري جان مي‌بازي خب حالا نپذيرفتند, نپذيرفتند.

‏ رأفت و رحمت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به مؤمنين تا اين اندازه است كه ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾ آن‌چنان رأفت دارد كه نزديكِ به ذَهاب نفس است كه خدا فرمود: ﴿فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ﴾ و در دو جا يكي در سورهٴ «شعراء» يكي در سورهٴ «كهف» كه قبلاً گذشت فرمود: ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ﴾ بنابراين تنها آرزوي پيغمبر اين نيست بلكه با رأفت, با رحمت, با درايت آميخته است كه جامعه اصلاح بشود, جامعه اهل عقل و عدل بشود. همهٴ انبيا اين طورند مخصوصاً وجود مبارك پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام).

‏شيطان هم براي آزمون بيكار ننشسته او مأموريت پيدا مي‌كند كه در هر امري يك بدلي درست كند اولاً تا آنجا كه ممكن است اينها را از راه به در مي‌برد ثانياً اگر كسي تبعيّت او را نپذيرفت و خواست در اسلام بماند مطالب جعلي را به صورت مطالب اصيل به خوردِ او مي‌دهد شبهه از همين قبيل است متشابه از همين قبيل است. متشابهات براي كسي است كه اصلِ اسلام را قبول دارد منتها فريبِ اين تشابه را مي‌خورد كه ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ﴾ آنها كه بيراه هستند كه ـ معاذ الله ـ مي‌گويند اينها فسون است و فسانه ﴿إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ﴾ اين دنبال متشابه نمي‌گردد اما آن كسي كه اصل اسلام را قبول دارد منتها خردمدار نيست به دام متشابهات مي‌افتد اين متشابهات يك دست‌آويزي است براي شيطنتِ شياطين, شياطين از اين متشابهات خواه در بخشهاي اعتقادي خواه در بخشهاي اخلاقي خواه در بخشهاي عملي با اين متشابهات دام مي‌سازند عدّه‌اي را به دام مي‌اندازند و صيد مي‌كنند. بخشهاي وسيعي مربوط به گناهان عملي است كه در آيات ديگر مطرح است اين بخش در عين حال كه آن گناهان عملي را به همراه دارد گناهِ فكري به نام شبهه را هم به صورت شفّاف بازگو مي‌كند. براي اينكه در قبال ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ يا ﴿الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ علما را ذكر مي‌كند يك وقت است كه در برابر ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ مؤمنين را ذكر مي‌كند اين اعم از شبهه‌هاي علمي يا كارهاي عملي است اما در قبال ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ يا ﴿الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ علما را نام مي‌برد معلوم مي‌شود آنها به دام شبهه‌هاي علمي افتادند حالا يا شبيخون بود يا تهاجم فرهنگي بود اينها را به دام كشيد.

‏ اصلِ شيطان در سورهٴ مباركهٴ «انعام» خداي سبحان فرمود او تصميمِ جدّي گرفته كه شما را گمراه كند اين اختصاصي به امّت اسلامي ندارد تمام انبياي قبلي و اُممشان مبتلا به چنين آفتي بودند آيهٴ ۱۱۲ سورهٴ مباركهٴ «انعام» اين است ﴿وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً﴾ آن عدوّ چه كساني‌اند؟ ﴿شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ﴾ اينها با يكديگر گفتگو دارند اسرار يكديگر را مي‌گويند رموز اسلامي و پيشرفت اسلامي را با خودشان در ميان مي‌گذارند كه چگونه جلوي پيشرفت اسلام را بگيرند چگونه جلوي تكامل مسلمانها را بگيرند و مانند آن. ﴿يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ﴾ اگر خدا بخواهد جلوي اينها را مي‌گيرد ولي مصلحت نيست براي اينكه اينها امتحان است ديگر, اگر امتحان نباشد كه ﴿لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾ نيست درجات نمي‌دهند دركات دامنگير كسي نمي‌شود اينها بايد باشد.

‏ بعد از اينكه چند آيه پشت سر هم در سورهٴ مباركهٴ «انعام» ذكر كرد مي‌رسد به آيه‌اي كه مربوط به بحث كنوني ماست و آن آيهٴ ۱۲۱ همين سورهٴ مباركهٴ «انعام» است فرمود: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ اينكه انسان در موقع مطالعه يك شبههٴ تلخي به ذهن او القا مي‌شود اين فوراً بايد بفهمد و استعاذه بكند و به خدا پناه ببرد اين وحي است وحي آن شعورِ مرموز است به تعبير سيدناالاستاد ◀️ اينكه آرام مطلبي در قلب قرار مي‌گيرد اين لغتاً وحي است اگر حق بود از طرف فرشته‌هاست, اگر باطل بود از طرف شيطان است▶️ شيطان هم وحي مي‌فرستد نسبت به افرادي كه جزء ﴿شَياطِينُ ‌الإنْس﴾‌اند فرمود: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ آن‌گاه در همين سورهٴ مباركهٴ «انعام» به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود اينها كه مي‌آيند در مسجدِ تو دو گروه‌اند يك عدّه مي‌آيند كه معارف الهي را بشنوند ﴿وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ﴾ اول به آنها سلام بكن بعد مطالب را در ميان بگذار اينكه در خطبه‌هاي نماز جمعه اول سلام مي‌كنند و سابقاً وُعّاظ و اهل منبر قبل از شروع به سخن وقتي بالاي منبر مي‌نشستند اول سلام مي‌كردند هر دو گروه از همين آيه سورهٴ مباركهٴ «انعام» گرفتند كه خدا به پيغمبر فرمود وقتي مؤمنين آمدند احكام الهي را بشنوند اول سلام بكن اين براي مؤمنين اما فرمود يك عدّهٴ ديگري مي‌آيند كه حرفِ خودشان را بزنند نه اينكه حرفِ تو را گوش بدهند اينها كه مي‌آيند به قصد جدال اين طور نيست كه حالا حرفِ شما را گوش بدهند موعظهٴ شما را بپذيرند برهان شما را تلقّي كنند مي‌آيند فقط حرف خودشان را بزنند اصلاً حرفت را گوش نمي‌دهند پس هر دو گروه در سورهٴ مباركهٴ «انعام» آمده اين گروه دوم يعني مجادِل همانهايي هستند كه برابر با آيهٴ ۱۲۱ سورهٴ مباركهٴ «انعام» اين جدال‌آموزي را از شيطان گرفتند ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ هم آن مباني و مباديِ فاسد را از شيطان مي‌گيرند هم نحوهٴ جدال را از او مي‌گيرند و هم اينكه حالا كه اينها را گرفتيد برويد با پيغمبر جدال كنيد را از شيطان مي‌گيرند. خب اينها در مسائل علمي است در شبهات علمي است و مانند آن كه حوزه و دانشگاه در برابر اين گونه از فتنه‌ها مسئول است پس بنابراين درست است كه برابر آيهٴ ۱۱۲ سورهٴ «انعام» هر پيامبري با دشمن روبه‌روست و شيطان, دشمن هر پيامبر است و اين اطلاق دارد هم مسائل عملي هم مسائل علمي را در برمي‌گيرد ولي آيهٴ ۱۲۱ همان سورهٴ مباركهٴ «انعام» و آيهٴ محلّ بحث سورهٴ مباركهٴ «حج» بخش مهمّش مربوط به مسائل علمي, شبهات علمي, اشكالات علمي, نقدهاي علمي كه متوجّه دين مي‌كنند لذا در قبال ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ﴾ يا ﴿الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ علما قرار گرفتند معلوم مي‌شود كه بخش مهمّ فتنهٴ شيطان در اين قسمت سورهٴ مباركهٴ «حج» همان شبهات علمي است كه عالِمان دين بايد آنها را برطرف كنند.

 

﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾.

مطلب ديگر آن است كه برخيها خيال كردند اين ﴿تَمَنّيٰ﴾ يعني «قَرَأ» كه در بحث ديروز گوشه‌اي از اين اشاره شد «قرأ» يعني اگر پيامبر قرائت بكند ـ معاذ الله ـ در اثناي قرائت او شيطنت راه پيدا مي‌كند بعضي آيات كم مي‌شود بعضي جمله‌ها زياد مي‌شود تحريفي رخنه مي‌كند و مانند آن, در سورهٴ مباركهٴ «نجم» اين افترا راه پيدا كرده و آن افترا اين است كه وقتي وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ﴿مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَي ٭ لَقَدْ رَأَي مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَي ٭ أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّي ٭ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَي﴾ آيا ديديد اين بُت لات, بُت عُزّا, بُت مَنات اينها كاري از آنها ساخته است يا نه, اينجا ـ معاذ الله ـ شيطان راه پيدا كرده و حضرت اين جمله‌ها را افزود كه «إنّ شفاعتهنّ لَتُرجيٰ» كه اين امضاي وثنيّت بت‌پرستان است يعني شفاعت اينها مورد اميد است كه مثلاً ـ معاذ الله ـ حضرت امضا كرده كه اينها حقّ شفاعت دارند و اينكه بت‌پرستها گفتند: ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي﴾ اين مورد امضاي وحي است ـ معاذ الله ـ در حالي كه صدر و ساقهٴ اين روايت جعل است و فريب است و فتنه است و آفت. هيچ چنين چيزي نيست نه دليل معتبري هست نه قابل قبول عقل است نه قابل قبول نقل است صريح قرآن كريم اين است كه آنچه از لبان مطهّر پيغمبر شنيده مي‌شود وحي الهي است ﴿مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ٭ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي﴾ اين جعل هست اين را علما بايد طرح كنند, در خود اين سورهٴ مباركهٴ «نجم» مطالبي است كه اين داستان ساختگي را دست‌بافت را, دست‌ساخت را, دسيسه را نفي مي‌كند فرمود: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَي ٭ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَي ٭ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ٭ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي﴾ با اين لحن شفاف و روشن كه منطقهٴ لبان مطهّر حضرت از هر گزندي معصوم و مصون است مع‌ذلك چنين آفتي را برخيها در كتابهاي تفسيرشان نقل كردند خب اين را عالمان دين بايد نقد كنند بگويند اين با عقل سازگار نيست با نقل سازگار نيست با سياق آيات سازگار نيست با سِباق آيات سازگار نيست با صدر آيه سازگار نيست كه ـ معاذ الله ـ حضرت در اثنايش اين جمله را كم و زياد كرده. خب, بنابراين اگر عالِمان دين نباشند خب هست ديگر اين در كتابها هست رخنه پيدا كرده آمار متنبّيان كه كمتر از آمار انبيا نيست آمار نفوذيها هم كه كمتر از آمار اصيل نيست. فرمود هر پيامبري دشمني دارد هر ديني دشمني دارد پس تمنّا به معناي قرائت نيست (يك) و وجود مبارك حضرت هم مصون بود از اينكه چنين چيزي را مرتكب بشود (اين دو), پس ﴿تَمَنّيٰ﴾ معنايش اين نيست كه در اثناي قرائت پيامبر چيزي راه پيدا كرده كم و زياد شده اين قرآن نه يك كلمه كم است نه يك كلمه زياد, عين آنچه كه بر پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نازل شده است به وسيلهٴ اهل بيت محفوظ ماند يداً بِيَد, متواتراً به همهٴ ما رسيد كه ما در خدمت اين هستيم البته معارف قرآن, معاني قرآن, درجات قرآن, باطن قرآن در دست همه نيست اما الفاظ قرآن از اول و وسط و آخر, آخر و وسط و اول بدون يك «واو» كم و زياد همان است كه خدا فرمود و ما در خدمت آن هستيم. خب, پس بنابراين اينكه فرمود: ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ يعني در مورد آرزوي پيغمبر كه جامعه اصلاح بشود علماً و عملاً شيطنت راه پيدا مي‌كند شيطان هم بالصراحه گفته كه كارهاي من چيست من اغوا مي‌كنم و تزيين مي‌كنم, فريب مي‌دهم. در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» بخشي از اينها را ذكر كرد در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» اين است كه شيطان مي‌گويد كه ﴿فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ هر جا راه راست است من سرِ راه راست مي‌نشينم سرِ راه مسجد و حسينيه و حوزه مي‌نشينم كه كسي نيايد سرِ راه حرمين مي‌نشينم كه كسي نرود سرِ راه عتبات مقدّسه مي‌نشينم كسي نرود سرِ راه اعمال صالحه مي‌نشينم كه كسي نرود آدرس داد كه من سرِ راه مي‌نشينم اينها را پشيمان مي‌كنم ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ قَعيد يعني كمين مي‌كند حالا كه آنجا نشسته كمين كرده كه افراد راه بربايد به چه وسيله‌اي اينها را مي‌ربايد و از دين و تديّن منصرف مي‌كند؟ وسايلش را ذكر كرده ﴿ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ﴾ بعضيها را به آينده اميدوار مي‌كنم يا از آينده مي‌ترسانم, بعضيها را نسبت به گذشته مي‌ترسانم بعضيها را از راه تزيين چيزهايي را براي آنها زيبا جلوه مي‌دهم يا كه ﴿لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ﴾ در بخشهاي ديگر ﴿لأًُمَنِّيَنَّهُم﴾ هست, تا برسد به ﴿وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ﴾ يعني من بعد از اينكه تزيين كردم چيزي را براي آنها زيبا و زينت جلوه دادم اينها پذيرفتند ديگر فرمان مي‌دهم مثل اينكه نفس در درجهٴ اول تَسويل مي‌كند بعد امر. اين نفس كه در درجهٴ اول امارهٴ بالسّوء نيست اول نفس مسوّله است زشت را زيبا نشان مي‌دهد دور را نزديك نشان مي‌دهد شرّ را خير نشان مي‌دهد قبيح را حَسن نشان مي‌دهد باطل را حق نشان مي‌دهد كذب را صِدق نشان مي‌دهد بعد مي‌گيرد بعد از تسويل است كه ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ﴾

 

شيطان گذشته از اينكه سعي مي‌كند اين جامه تقوا را بِكَند و انسان را مسلوب‌الحيثيه كند در جامعه با ايجاد شبهات و آئين جدال باطل‌آموزي در دينِ خدا رخنه‌اي مي‌خواهد وارد كند اما خداي سبحان فرمود ما چند كار مي‌كنيم اول لكّه‌گيري مي‌كنيم شستشو مي‌كنيم شبهه‌زدايي مي‌كنيم اشكال‌زدايي مي‌كنيم نقدزدايي مي‌كنيم تمام اين نقدها و شبهات و اشكالات مي‌رود كنار بعد محكم‌كاري مي‌كنيم مُتقن‌كاري مي‌كنيم حكيمانه وارد مي‌شويم جامعه را به حكمت دعوت مي‌كنيم. اين دوتا كار را با «فاء» و «ثمّ» ذكر كرده فرمود: ﴿فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ﴾ كه ترتّب نسخ است بر القاي شبهه, با «ثمّ» كه ترتيب درجه را مي‌رساند نه زمان, مراتب برتر و بالاتر از شبهه‌زدايي, تعليم حكمت است ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ برهان, حكمت است؛ فقهِ مستدل, حكمت است ؛ اخلاقِ مستدل, حكمت است ؛ حكمت يعني مطلب مُتقن و محكم. ﴿ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ﴾ آياتِ خودش را چه آيات تكويني چه آيات تشريعي, چه آيات مربوط به اصول دين چه آيات مربوط به فروع دين ﴿ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ اما اين كارِ شيطان براي اين صحنه است خب اگر خدا بخواهد كه موجوداتي داشته باشد عالِم, عادل, آگاه, از اينها فراوان دارد ديگر خب اين همه ملائكه كه ﴿وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ﴾ اينها را خدا دارد ديگر, اگر انسان است بايد همين باشد يعني موجودِ مختاري كه بتواند معصيت بكند و وسوسه ببيند, با وسوسه مبارزه بكند, جهاد اصغر داشته باشد جهاد اكبر داشته باشد, اگر بگوييد اين صحنه را بردارد همه‌شان خوب باشند خب بله خداي سبحان از اين موجوداتي كه همه‌شان خوب‌اند عالِم‌اند عادل‌اند معصوم‌اند مثل فرشته فراوان دارد ديگر فرشته‌هايي كه عالم را پُر كردند معنايش اين است كه پس انسان خلق نشود. شما مي‌گوييد انسان باشد و همه‌شان خوب خب يعني بشود فرشته, انسان باشد و بتواند معصيت بكند خب بله ديگر انسان كه بخواهد معصيت بكند آزموني مي‌خواهد وسيله‌اي مي‌خواهد تزييني مي‌خواهد يك زرق و برقي مي‌خواهد, شيطان هم در حدّ وسوسه مجاز است و لاغير, خداي سبحان آن وسوسه‌ها را نسخ مي‌كند (اولاً), بعد آياتش را تحكيم مي‌كند (ثانياً), اين كار هم حكيمانه است (ثالثاً), ﴿لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً﴾ گرچه فتنه است براي همه, اما كساني كه ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾ (يك), بالاتر از مرض آنهايي كه مُزمِن شده و مدّتي گذشته و صعب‌العلاج شده به نام ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ كه صريحاً مي‌گويند ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ﴾ اينها ﴿الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ است ﴿وَإِنَّ الظَّالِمِينَ﴾ شامل هر دو گروه مي‌شود منتها ظلمِ ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ كمتر است, ظلم ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ بيشتر است, شِقاق ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ بيشتر است, شِقاق ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ كمتر است ﴿وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ از اين تقابل معلوم مي‌شود كه در مقابلِ ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾, در قبال ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ علما قرار دارند معلوم مي‌شود قسمت مهمّ اين شبهه و فتنه همان شبيخون و تهاجم فرهنگي است وگرنه در مقابل ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ و در مقابل ﴿وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ﴾ المؤمنون قرار مي‌گرفت اين تماس براي آن است كه محور فتنه‌انگيزي او در همين مسائل علمي است◀️ البته مي‌شود به معناي جامع گرفت و علمِ در اينجا همان ايمانِ نافع باشد كه اين هم مصداق خوبي است ▶️چه اينكه در جريانهاي قارون وقتي كه با آن وصف ﴿فَخَرَجَ عَلَي قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ﴾ يك عدّه گفتند كه ﴿يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ﴾ يك عدّه كه جزء عالمان دين بودند ﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ﴾ علما جلوي اين زرق و برق‌فريبي را گرفتند كه تعبير از اين گروه به ﴿الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ شده است اينجا هم از همين قبيل است خب فرمود كساني كه ﴿أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ هستند اينها مي‌دانند كه ﴿أَنَّهُ الْحَقُّ﴾ يعني رهآورد وحي, حق است ايمان مي‌آورند ﴿فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ﴾ البته ﴿وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾.

‏«و الحمد لله ربّ العالمين»

آدرس کوتاه این مقاله: https://noorekoran.ir/VDemm

Leave A Reply

Your email address will not be published.