معنی تقوا

0

معنی تقوا

 

آیت‌الله شهید مطهری

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (نبأ – ٣١)

 

بی‌تردید برای متقیان فوز و رستگاری است.

 

متقین یعنی متقیان، صاحبان تقوا. مکرر گفته‌ایم که ما کلمه‌ای نداریم که در مقابل تقوا و متقین بگذاریم که عین این معنا را درست بفهماند. معمولا متقین را به عنوان پرهیزکاران و تقوا را به عنوان پرهیزکاری ترجمه می‌کنند که ترجمه رسایی نیست.

 

🎇 معنی تقوا

 

تقوا از ماده وَقْی است و وَقْی به معنی نگهداری است. تقوا در واقع وِقایه به کار بردن است، خود را نگه داشتن و حفظ کردن است. وِقایه چیزی را می‌گویند که انسان به آن وسیله خود را از آفت و شری نگهداری می‌کند. «این وقایه آن واقع شد» یعنی سبب نگهداری و حفظ آن از چیز دیگر شد. شاید کلماتی از قبیل «خودنگهداری» یا «خودنگاهبانی» را تا اندازه‌ای بشود از نظر معنا نزدیک به کلمه تقوا در نظر گرفت. البته لازمه نگهداری خود و خود نگه داشتن، پرهیز کردن و اجتناب کردن از یک سلسله چیزهاست. پرهیزکاری لازمه تقواست نه عین تقوا.

 

در نهج‌البلاغه از کلماتی که زیاد و بیش از جاهای دیگر به کار رفته کلمه «تقوا» است : « اُوصیکمْ اَیهَا النّاسُ بِتَقْوَی الله ».◀️ از مجموع کلمات نهج‌البلاغه اینچنین به دست می‌آید که تقوا عبارت است از حالتی روحی، معنویتی در انسان که وقتی آن روح و معنویت در انسان پیدا شد به انسان نوعی مصونیت و نگهداری می‌دهد. ▶️در مقام تشبیه، درست نظیر واکسنهایی که برای نگهداری و محافظت بعضی بیماریها می‌زنند. مثل این که شایع می‌شود که شبه وبا [در حال پیشرفت است. ] قبلا واکسنی به بدن انسان می‌زنند که اگر احیانآ میکروب این مرض وارد بدن او بشود نتواند کار کند یعنی این واکسن یک حفاظی و یک حالت مصونیتی در بدن به وجود می‌آورد که آن عامل بیماری اگر هجوم هم بکند کاری از او ساخته نیست.◀️ عین همین مطلب که در حالات جسمانی انسانها هست در حالت روحانی انسانها هم هست و لهذا فقها هم از جمله در کتاب‌های رساله می‌گویند عدالت عبارت است از ملکه تقوا. ملکه تقوا یعنی در اثر تمرین، ممارست، اجتناب از گناهان و مواظبت بر طاعات، در انسان یک حالت راسخه‌ای پیدا می‌شود [که او را از گناه حفظ می‌کند.] ▶️ ملکه را از آن جهت ملکه می‌گویند که یک حالت راسخ است نه حالت موقت، چون حالت موقت در همه افراد پیدا می‌شود. مثلا ممکن است کسی یک ساعت پای صحبت یک نفر نشسته موقتآ یک حالتی پیدا می‌کند که در آن ساعت اگر مواجه با یک گناه بشود پرهیز می‌کند ولی این، یک حالت زودگذر است، چند ساعت که فاصله بشود آن حالت از بین می‌رود و اگر موجبات همان گناه برایش پیدا بشود اهمیتی به آن نمی‌دهد و لهذا آن حالات را ملکه نمی‌گویند.

 

ملکه یک حالت راسخ را می‌گویند که در روح انسان رسوخ و نفوذ کرده و به این زودیها زایل‌شدنی نیست، اگر هم بخواهد زایل بشود مدتها باید رویش کار بشود تا تدریجآ زایل گردد. برعکس ِ آن حالتی که به آن «حال» می‌گویند. «حال» حالت موقتی است که چند ساعتی هست و بعد نیست. غرض این است که فقها هم از تقوا به ملکه راسخه تعبیر می‌کنند، یعنی تا این حالت خودنگهبانی و خودنگهداری و مصونیت در مقابل گناه به صورت یک ملکه راسخه در نیاید اسمش تقوا نیست.

 

تقوا در نهج‌البلاغه به این معنا به کار رفته. مثلا در یک جا می‌فرماید:( اِنَّ تَقْوَی‌اللهِ حَمَتْ اَوْلِیاءَ اللهِ مَحارِمَهُ وَ اَلْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ) « نهج البلاغه ، خطبه ١١۴ » همانا تقوای الهی حامی اولیاء حق است و آنها را از محارم و محرّمات نگهداری می‌کند. تقوا چیزی است که اگر در انسان پیدا شد او را حمایت و از محارم حفظ و نگهداری می‌کند. « وَ اَلْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ » تقوا اگر در دلها پیدا بشود خوف خدا به وجود می‌آورد.

 

اینجا تقوا با خوف و ترس از خدا دو چیز به حساب آمده. خوف خدا لازمه تقواست. این که در بعضی جاها «اِتَّقُوا اللهَ» را «از خدا بترسید» ترجمه می‌کنند، درست نیست. تقوا چیزی است که به تعبیر امیرالمؤمنین لازمه آن خوف خدا هست، همچنان که لازمه آن پرهیزکاری هست، اما خودش عین خوف خدا و عین پرهیزکاری نیست؛ خودش همان ملکه راسخه، همان حالت، همان روح الهی است که اگر در انسان پیدا بشود این آثار را به دنبال می‌آورد.

 

جمله دیگری در نهج‌البلاغه هست، می‌فرماید :

‏اِنَّ الْخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیها راکبُها… وَ اِنَّ التَّقْوی مَطایا ذُلُلٌ« نهج البلاغه ، خطبه ١۶».

◀️ گناه بعد از آنکه به وجود آمد و انسان مرتکب شد، بدیهی است که از بین نمی‌رود و می‌ماند، آن حرکات ظاهری گناه است که تمام می‌شود. ▶️ وقتی که انسان یک دروغ می‌گوید یا یک غیبت می‌کند یا گناه دیگری مرتکب می‌شود، آن حرکات جسمانی‌اش مثلا یک دقیقه است ولی گناه تنها عمل جسمانی نیست، اگر تنها عمل جسمانی می‌بود، آدمی هم که مُرده است دستش را حرکت بدهند بشود گناه! یا آدمی که خواب است دستش حرکت کند بشود گناه! ◀️ گناه ریشه‌اش در روان و روح انسان است، یعنی یک نوع تغذیه است. هر عملی که انسان مرتکب می‌شود تغذیه‌ای است برای روح و روان او. ▶️

 

می‌فرماید: گناه، همانی که در انسان باقی می‌ماند، خطایا، خطاها، لغزشها در حکم اسبهای چموش است که سواره‌ای بر آن سوار کنند، یعنی همین قدر که گناه مرتکب شدی یک حالت ناآرامی ـ که در قرآن کلمه لِلطّاغینَ آمده است (لِلطّاغینَ مَـابآ) ـ در وجودت پیدا می‌شود. گناه بذر طغیان و سرکشی در روح انسان است، بعد اصلا آدم حس می‌کند که مثل اینکه خودش از اختیار خودش بیرون است؛ ده بار تصمیم می‌گیرد دروغ نگوید، بعد می‌بیند بی‌اختیار شد و دروغ گفت؛ ده بار تصمیم می‌گیرد غیبت نکند، یک وقت حواسش را جمع می‌کند می‌بیند دو ساعت است که غیبت کرده. این بدان علت است که تخم چموشی را قبلا در روح خودش کاشته است و عقل و ایمان وقتی می‌خواهند سوار بر این روح و روان بشوند مثل سوارکاری هستند که می‌خواهد بر یک اسب چموش ِ لگدزن گازبگیر سوار شود که رام کردن او زحمت دارد؛ یعنی◀️ هر گناهی که مرتکب می‌شوی به منزله این است که تخم چموشی را در روان خودت کاشته‌ای و به هر نسبت که گناه مرتکب بشوی اختیار روان خودت را از دست عقل و اراده‌ات گرفته‌ای و مصداق لِلطّاغینَ شده‌ای. ▶️ وقتی که اختیار را از عقل و اراده گرفتی، معلوم است، اسب چموش را سوار شدن و ناتوانی از کنترل کردن، به این طرف و آن طرف زدن و آخرش سقوط کردن و از بین رفتن است.

 

اما: « اَلا وَ اِنَّ التَّقْوی مَطایا ذُلُلٌ » و بر عکس، تقوا داشتن در حکم مرکبهای راهوار رام است. «مطایا» جمع مطیة است. مطیة یعنی مرکب راهوار، مخصوصآ که کلمه «ذلل» هم هست: مَطایا ذُلُلٌ. [برای] مرکب راهوار رام یک اشاره کافی است، نه لگدی می‌زند نه کندی می‌کند و نه شلّاقی می‌خواهد. تو اشاره کن از این طرف برود از این طرف می‌رود، اشاره کن از آن طرف برود از آن طرف می‌رود. حتی اگر بخوابی، راه خودش را طی می‌کند و می‌رود. در این زمینه در کلمات امیرالمؤمنین علی (ع) زیاد آمده است.

 

بنابراین، این که گفته شد: « اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصادآ » جهنم کمینگاه است، کمینگاه چه کسانی است؟ « لِلطّاغینَ مَـابآ » کمینگاه است و بازگشتگاه طاغیهاست. طاغیها چنین اشخاصی هستند که علی (ع) فرمود. روح انسان به واسطه گناهان و بی‌تقوایی به آن صورت درمی‌آید، دیگر از این گودال بیرون نمی‌آید، در آن گودال ساقطش می‌کنند که هرگز بیرون نیاید. اما اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازآ برای متقیان فوز و رستگاری و نجات است. «مَفاز» بر وزن مصدر میمی است که هم به معنی نجات می‌آید هم به معنی محل نجات، و هر دو یک نتیجه را می‌دهد. اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازآ برای متقیان فوز و رستگاری است، یا جایگاه فوز و فلاح و رستگاری است. بعد قسمتی از نعمتهای بهشت را ذکر می‌کند.

 

الحمد لله رب العالمين

 

کتاب آشنایی با قرآن، آیت الله شهید مرتضی مطهری، جلد یازدهم ، صفحه ٢١١

 

 

 

آدرس کوتاه این مقاله: https://noorekoran.ir/y5TQq

Leave A Reply

Your email address will not be published.