معنی نزول قرآن

0

معنی نزول قرآن

آیت‌الله جوادی آملی 

تفسیر سوره مبارکه اعراف جلسه ۹

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم و لا تتبعوا من دونه اولياء قليلا ما تذكرون﴾

‏ ‏

‏ مجسمه يعني آنها كه تفكر عقلي ندارند و معارف اعتقادي شان را از ظواهر لفظ مي‌گيرند آنها -معاذ‌الله- چنين پنداشتند كه ذات اقدس اله -معاذ‌الله- جسم است چرا؟ براي اينكه انزال يك خط رابطي است بين منزل و منزل اليه . يك طرفش وجود مبارك پيغمبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم) است كه مكان دارد جهت دارد زمان دارد و مانند آن، يك طرف ديگرش لابد ذات اقدس اله است كه اين قرآن از نزد خدا به طرف پيغمبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم) نازل شده است پس معلوم مي‌شود كه چون پيغمبر جهت دارد و مكان دارد و زمان دارد -معاذ‌الله- ذات اقدس اله هم محيث است و حيثيت دارد و متمكن است . اينجاست كه امام رازي مي‌گويد كه نه اين معناي انزال چون به دليل عقلي و برهان قطعي ثابت شده است كه ذات اقدس اله در جهتي نيست در مكاني نيست در محلي نيست و مانند آن، معناي انزال اين است كه ذات اقدس اله ا ين حروف را اين رقوم را اين رسوم را اين نقوش را در جايي ايجاد كرد، يك، فرشتگان آن نقوش و رسوم را مطالعه كردند، دو، آن فرشته مامور تبليغ اين نقوش مطالعه شده و رسول مطالعه شده را آورد پايين، سه، پس اينچنين نيست كه از نزد ذات اقدس اله اينها نزول كرده باشند تا خدا بشود جهت دار.

‏ ‏

‏ ‏قبل از اينكه يك چنين اشكال و جوابي را فخر رازي مطرح كند به يك اشكال و جواب ديگري پرداخت كه اين مطلب بعدي را با همان مطلب قبلي يكجا جواب داد و آن اين است كه اصلاً اينها قابل انزال نيستند كتاب قابل انزال نيست چرا؟ براي اينكه اينها حروفند نقوشند رسومند اينها اعراضند، يك، عرض لا يبقي زمانين، دو ، پس اينها لا يبقي زمانين ، نتيجة ، اگر اينها بخواهند با حفظ وحدت شخصي تنزل بكنند بايد كه يك شيء در زمان قبل بالا باشد و در زمان بعد پايين اين مال چيزي است بقا دار است مثل جسم اما حروف و امثال اينها كه اعراضند و با آهنگها آميخته‌اند اينها چون اعراضند و عرض هم در دو زمان باقي نمي‌ماند پس اينها دو لحظه باقي نمي‌مانند نمي‌شود گفت كه اين حرف قبلاً در فلان جا بود و بعدا در مرحله پايينتر تنزل و مانند آن در حروف و امثال ذلك راه ندارد چرا عرض لا يبقي زمانين براي اينكه قيام عرض به عرض محال است بقا را عرض مي‌پنداشتند، يك، اگر عرض دو لحظه باقي باشد لازمه‌اش آن است كه متصف بشود به وصف بقا آن وقت خود وصف بقا كه عرضي است از اعراض وصف عرض باشد اگر عرض باقي بماند، دو، لحظه لازمه‌اش آن است كه بقا كه عرض است وصف يك عرض ديگر باشد و چون وصف به موصوف تكيه مي‌كند لازمه‌اش اين است كه آن عرض بقا به اين موصوف تكيه كند در حالي كه قيام عرض به عرض جايز نيست از اين جهت عرض لا يبقي زمانين چون عرض لا يبقي زمانين پس بنابراين نزول هم براي اين حروف معنا ندارد خب آن روزها اين شبهه، شبهه رسمي بود كه باعث انحراف افراد فراواني هم شد عده‌اي از صاحبنظران برخواستند گفتند اصل اين سخن سخن باطلي است كه قيام عرض به عرض محال است قيام عرض به عرض جايز است بلا محذور اگر به جوهر تكيه نكند بله ولي سرانجام همه اعراض به جواهر متكي‌اند و تكيه گاه آنها آن است اصل اين سخن سخن باطلي است اين يك، و اگر عرض بخواهد در دو لحظه باقي بماند چون قيام رعض به عرض محذوري ندارد عرض يبقي زمانين نه لا يبقي زمانين اين دو، پس بنابراين نزول اينها ممكن است گرچه الان اين حرفها حتي حيف است كه انسان وقت را تلف كند به نقل اينها چه رسد به جواب اينها اما در هفت هشت قرن قبل اينها مسئله روز بود يك عده زيادي هم منحرف مي‌شدند مثل اينكه الان هم شبهاتي كه مي‌بينيد گوشه كنارها هست اگر يك عده‌اي قيام نكند اين شبهات را جواب بدهند يك عده‌اي منحرف خواهند شد گرچه ممكن است دو قرن بعد سه قرن بعد يا ده سال بعد يا بيست سال بعد اين شبهات به خوبي حل بشود ولي بالاخره شايعات فعلي را به همراه دارد آن روز مسئله حياتي براي اينها تلقي مي‌شد . فخر رازي آمده گفته به اينكه هر دو مطلب را با يك اصل جواب داد گفت معناي اينكه اين حروف نازل شده اين است كه ذات اقدس اله اين نقوش رسوم حروف و مانند آن را در يك جايي ايجاد كرد اولا فرشته وحي اين را مطالعه كرد ثانيا آن فرشته وحي مطالعه كرده خود را براي پيغمبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم) نازل كرد ثالثا پس آن كه مي‌آيد و مي‌رود فرشته است رابعا و آن كه نمي‌تواند بيايد و برود نزولي ندارد يعني حروف خامسا و چون معناي نزول نزول فرشته است نه نزول حروف بنابراين نمي‌شود گفت كه چون اين حروف يك طرفش خداست يك طرفش پيغمبر و از طرف خدا به طرف پيغمبر نازل شده است و همانطوري كه پيغمبر مكان دارد و جهت دارد -معاذ‌الله- خدا هم متمكن باشد و موجه به جهت چون اينچنين نيست اين محذور لازم نمي‌آيد اين خلاصه حرف فخر رازي سرش اين است كه اينها آن تفكر عقلي را داشتند نه مستقيما به در خانه اهل بيت رفتند كه نزول را اينها معنا كنند كه نزول يعني چه؟

‏ ‏

‏ ‏مي‌بينيد در بيان نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) در نهج‌البلاغه نزول قرآن را معنا كرده در بيان نوراني امام صادق (سلام الله عليه) نزول قرآن را معنا كرده در نهج‌البلاغه دارد كه «تجلي لهم سبحانه و تعالي في كتابه من غير ان يكون يروه» يعني نزول قرآن نظير نزول قطرات باران نيست آنها خيال مي‌كردند كه قرآن نازل شده يعني همانطوري كه باران از بالا به پايين مي‌آيد به نحو تجافي قرآن هم آياتش سورش اينچنين بود مثل قطرات باران از بالا به پايين آمده اين معناي نزول قرآن است چنين نزولي جرمي است جسماني است مادي است و با تجافي همراه است معناي تجافي هم اين است كه اين شيء مادامي كه در بالا است در پايين نيست وقتي كه پايين آمد ديگر در بالا نيست اين معناي تجافي است اما وقتي به نهج‌البلاغه مراجعه مي‌كنيد مي‌بينيد قرآن را تجلي حق مي‌داند تجلي له سبحانه و تعالي في كتابه من غير ان يكونوا راوه معناي تجلي آن است كه آن شيئي كه در بالاست هم اكنون هم در بالاست فروغ و ظهور او در مرحله پايين است الان شما يك حكيمي را بررسي مي‌كنيد يك فقيهي را بررسي مي‌كنيد يك مطلب معقول يا يك مطلب منقولي عميق علمی را در نهان خود دارد بعد قصد كرده آنچه را كه معقول يا منقول اوست او را براي ديگران بگويد و در يك كتابي بنگارد آن معقول و منقول او مطلب است نه عبري است نه عربي نه تازي است نه فارسي آنجا لفظ نيست حالا از اين به بعد مي‌خواهد تصميم بگيرد ببيند كه فارسي بنويسد يا عربي بنويسد مي‌بينيد منطقه زيست او چگونه است اگر در يك منطقه فارسي زبان هستند فارسي مي‌نويسند اگر يك منطقه عرب زبان هستند عربي بنويسد اگر در منطقه سرياني يا عبري نشين به سر مي‌برد مي‌گويد سرياني یا عبري مي‌نويسم آن مطلب عميق عقلي يا نقلي نه عبري است نه عربي نه تازي است نه فارسي ممكن است به هر زباني بنويسد بعد تصميم مي‌گيرد مي‌بينيد كه به فارسي بنويسد مثلاً سودمند تر است بهتر مي‌خوانند بعد او را مي‌گويد بسيار خب من فارسي مي‌نويسم آن مطلب همچنان در قوه عاقله او به صورت يك مطلب معقول يا منقول هست بعد از اين كه تصميم گرفت فارسي بنويسد مي‌گويد حالا من چطور بنويسم بررسي مي‌كند مطالعه مي‌كند مي‌بيند براي او يك پيشگفتار و مقدمه ذكر مي‌كند يك فصل ذكر مي‌كند و يك خاتمه ذكر مي‌كند اينها را ترسيم مي‌كند اين مطلب از آن مرحله عاقله او تنزل كرده به واهمه و خيال او رسيد كه حالا نقشه شده بعد دست به قلم مي‌كند يا شروع به سخن مي‌كند كه دهن باز مي‌كند حرف مي‌زند يا دست به قلم مي‌كند مي‌نگارد از مرحله عقل به مرحله خيال تجلي كرده از مرحله خيال و وهم به مرحله كاغذ و گفتار و رفتار تجلي كرده اينطور نيست كه آن مطلبي كه در ذهن حكيم یا فقيه است مثل باران آمده پايين يا چيزي در ذهنش نباشد معناي اين انا انزلناه يعني تنزل داديم تنزل داديم تنزل داديم اينقدر پايين آورديم كه در سطح گفتن و نوشتن است ديگر شما مي‌خوانيد و مي‌نويسيد نه يعني تنزل داديم يعني مثل باران از بالا آمده پايين ديگر چيزي آنها نيست تا كسي خيال بكند اين عرض يا يبقي زمانين يا لازمه‌اش اين است كه ذات اقدس اله -معاذ‌الله- جسم باشد اگر تنزل شده تجلي نه تجافي نه اشكال اول وارد است نه اشكال د وم وارد است جناب رازي خود را به زحمت انداخته آن وقت معنايش اين كه وصف به حال متعلق موصوف است قرآن نازل نشده محفوظات فرشته وحي نازل شده مي‌بينيد چقدر فرق مي‌كند آن كه مي‌آيد و از بالا مي‌آيد و به بالا مي‌رود فرشته است اين يك چيزهايي را مطالعه مي‌كند در لوح محفوظ بعد پيام را مي‌آورد پس اينها خودشان مستقيما نازل نشدند وقتي تنزل را به صورت تجافي معنا بكنند همين است

‏ ‏

‏ ‏◼️مشابه بيان نوراني حضرت امير در نهج‌البلاغه است در فرمايش امام صادق (سلام الله عليه) است كه «تجلي لهم سبحانه من غير ان يكون يروه» خب حالا شما كه مطلب عقلي را نقلي را در ذهنتان داريد بعد براي شاگردانتان يا براي مخاطبان و مستمعانتان مي‌گوييد اين را تنزل مي‌دهيد يعني انزال مي‌كنيد يعني تجافي مي‌دهيد يعني ديگر چيزي در عقل و ذهنتان نيست يا تجلي مي‌دهيد اگر تنزل قرآن انا انزلناه به صورت تجلي است هيچ كدام از اين شبهات ديگر باقي نخواهد بود نه مسئله اين كه قرآن نازل نشده بلكه فرشته مطالعه كرده و آورده و نه اين كه اشكال اول وارد است امام رازي اشكال اول را با اين جواب داد و نه اشكال دوم وارد است كه فخر رازي باز اشكال دوم را به همين جواب داد

 

الحمد لله رب العالمين

آیت‌الله جوادی آملی، درس تفسیر سوره اعراف، جلسه نهم

آدرس کوتاه این مقاله: https://noorekoran.ir/EYgPb

Leave A Reply

Your email address will not be published.